تبليغاتX

FreeCod Fall Hafez

قبله گاه

قبله گاه

طنز با طنز

این تست شامل 10 سوال کوتاه می باشد
لطفآ سوالات را بدقت بخوانید و امتیاز هر پاسخ را یاداشت کنید.
هرچه عدد امتیاز شما بیشتر باشد شما فضول تر هستید.
در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟
وقت من بيشتر از اين كارهاي بي فايده ارزش دارد.(۰)
شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (۵)
(10 تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.(

وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟

بله(10)
خیر(0)
پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

بله(10)
خیر(0)
يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟

بله(10)
خیر(0)
آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟

بله(10)
خیر(0)
دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟

بله(10)
خیر(0)
اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟

منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(۰)
( سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (۵
آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (۱۰)
فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟

بله(10)
خیر(0)
بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟

بله(10)
خیر(0)
در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟

بله(10)
خیر(0)

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:35 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
-------------------

اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم
------------------------
زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
----------------------
ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسکن !

عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار - فی امان الله
-----------------------
شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم
-------------------------------
- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم
-------------------------
آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
والا دفعه‌هاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده! روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد. يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار‍ تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم “نمياد که نمياد”‌!

بعد از ده دقيقه‌ صدام کردن و من هم رفتم به سوي “دستشويي برادران”. آقاي “مسئول نظارت بر امور جيش(!)” اونجا روي چهارپايه نشسته بود. تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: ” آقاي داماد! مبارک باشه ايشالله!”. بوي تند دستشوئي داشت خفه‌ام ميکرد. به زور لبخندي زدم و تشکر کردم. يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم! زير چشمي‌ نگاهي کرد و گفت: “شيريني ما هم فراموش نشه!”‌. يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم.

بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن، رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت: “به‌به! چه آقا دوماد خوش‌تيپي! مبارک باشه!”. سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ من بدبخت و گفت:” البته شيريني ما فراموش نشه‌ها!”‌. يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.

از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: “آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش”؟؟
گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه، بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم! يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد، لبخندي زد و گفت: “مبارک باشه آقاي دوماد!”‌. دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت: “البته شيريني ما هم فراموش نشه!”. يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم.

همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!، يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!” ، فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!

و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت! اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!:

“..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد…”!

دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي ‌برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه مي‌پريدن و جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره‌(!) يا دنبال شکار يه لقمه نون حلال براي زن و بچه‌اش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل ميکردن و انداخته بودشون تو قفس! خلاصه يه 5 دقيقه‌اي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!)‌ كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده!

بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و توصيه‌هاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد. گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه “با آغوش باز” باشد اين از هر عبادتي بهتره. بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک پلوهائي که براي ما مي‌پزن تشکر کنيم. بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که: آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد

بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم! يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک. يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود، يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست. بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد (يعني داشتن با هم حرف ميزدن!)‌ آهنگ رومانتيک هنوز بود! بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشين بد نمي‌بينين؟؟!” خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه!

و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبي و خوشي زندگي کرديم!

انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن! هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:30 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
خـــــــــرخاكي
گزارشگر: خرخاكي با شما چه نسبت و تناسبي دارد ؟
خر : خرخاكي با ما نه نسبتي دارد و نا تناسبي و چون او جانوريست ناتوان و گمنام و بي عرضه و بي شخصيت و بي فرهنگ ، خودش خودش را به خران چسبانده اسن تا بدين وسيله بخيال خام خويش شهرت و آوازه و جاه و جلالي پيدا كند، همانگونه كه مثلاً گربه ها خودشان را به شير و پلنگ مي چسبانند و ميگويند ما از يك خانواده هستيم يا چغندر و زردك خودشانرا از ميوه جات مي شمارند.

نجابت كــــــره خران
گزارشگر : اينكه ميگويند ؟
كره اسب از نجابت در تعاقب ميرود كره خر از خريت پيش پيش مادر است
خر : اولا پس و پيش راه رفتن كره اسب و كره خر مربوط به خريت و نجابت كره خرها نيست و هر چه هست مربوط به مادر خانمهاي خر است و ثانياً پيش رفتن كره خر و در تعاقب رفتن كره اسب خريت اولي و نجابت دومي نيست بلكه چون خر خانمهاي رنجبر و زحمت كش به كره هاي خود علاقه دارند و هميشه در تربيت آنها ميكوشند و پيوسته ميخواهند كره هاي خود را زير نظر داشته باشند از اين رو خودشان آنها را جلو مي اندازند تا هم مراقب كردار و رفتارشان باشند و هم آداب و رسوم خركي را به آنها بياموزند و از اين جاست كه كره خرها زودتر از كره اسبها از مكتب مادر فارغ التحصيل ميشوند.

مـــــزاحمت خر مگس
گزارشگر: يكي از مأموريتهايي كه به من داده شده و خيلي هم سفارش كرده اند كه باشما در ميان بگذارم موضوع خرمگس و مزاحمتهاي پيگير و بي امان اوست و همان طور كه مي دانيد اين جانور خونخوار از آغاز تاريخ خريت تاكنون مزاحم خران بوده است و تنها وسيله ايكه خران براي دفاع از خرمگس دارند دو گوش و يك دم است و گاهي هم از كله و پاها استفاده مي كنند ولي اين وسايل دفاعي هنري ندارد و خيلي نارسا و ابتدايي مي باشد و تازه وقتي خران بخواهند خرمگسي را از خود دور كنند بايد چنديدن بار دم خود را مانند شلاق بر پشت و پهلوي خويش بكوبند و هميشه در جنگ با خرمگس خود خران بيش از آنها رنج مي برند و زيان مي بنند و خسارات و تلفات مي دهند و گذشته از اينها دم و گوش به تمام نقاط بدن نمي رسد و گردن و گرده و زير شكم و مصالح زير ناف و آنتن زميني و چشمها همه بلادفاع مي ماند و خرمگسها همانند توپ و تانك و بمب و موشك به مناطق بي دفاع خران بيچاره يورش مي برند و تا آخرين قطره خون خوشمزه آنها را مي خورند و خران گاهي از شدت درد مجبورند كه بخوابند و خرغلطي بزنند كمي احساس دردشان كمتر شود. ولي همه اين تدابير موقتي است و بايد به دنبال چارة اساسي مي بود.

عـــرعـــــر بهاري
گزارشگر : اينكه مي گويند خر آن است كه در زمستان عرعر كند وگرنه در بهار هر خري عرعر مي كند، يعني چه؟
خر : يعني خر خران و خر حسابي آن خري است كه حرفش يكي باشد و در تمام اوضاع و احوال و شرايط و در خوشيها و سختيها و در صلح و جنگ و در عزت و ذلت و در تهي دستي و توانگري و در هر پرده و نقشي كه هست عوض نشود و همانگونه كه هست خر بماند.
مثلاً عرعر كردن و جفتك انداختن نشانه جواني و نشاط و نيرومندي و بي نيازي است ولي در فصل بهار كه همه جا و همه چيز مشك آميز و نشاط انگيز و نيرو بخش است و به هر كجا كه نظاره كني شبدرها و يونجه ها و چمنها و علفهاي وسوسه گر چشمك مي زنند و رنگ سبزشان زنگ غم از دل ميزدايد و نسيم جان بخش بهاري همه را به رقص در مي آورد و خران پير و مو سفيد و كره خران نارس و خام و خران جوان و نيرومند و بسياري از آدميها همه و همه خواه و ناخواه عرعر ميكنند و جفتك مي اندازند و خران پير و جوانان با هم مسابقه مي دهند.
ولي در فصل سرما و زمستان و سرما و برف و يخبندان شسكت ناپذير بر همه چيز يورش برده و تمام خرميها و زيبايي ها و اميد و آرزوها را به تاراج مي برد و نفس كشيدن و درد گرسنگي كه از هر عشقي سخت تر و دردناكتر است همه را ميگزد و مي آزارد و هر كسي فقط در انديشه تپه كاهي و طويله گرمي و تخته پهن نرمي است و اگر خري مستانه كند و باز نشاط و نيروي بهاري داشته باشد خر خران و خرحسابي خواهد بود.

خــــران عينكي
گزارشگر : آيا خران هم از عينك و سمعك و عصا و دندان مصنوعي و چشم و دست و پاي مصنوعي استفاده مي كنند يا خير؟
خر : نه ، خران اين گونه ظاهرسازيها استفاده نمي كنند. زيرا ريا مي شود.

خــــر شدن آدمها
گزارشگر: آيا از اينكه بسياري از آدمها خر يا هر حيوان ديگري مي شوند شما احساس غرور مي كنيد ؟
خر : هرگز ، بلكه خيلي هم شرمسار و سرافكنده و خشمگين مي شويم و هيچ خري و هيچ حيوان ديگري حاضر نيست آدمهاي ننگين و آلوده و پس زده و رانده شده را پناهندگي بدهد و از خود بشمارد و اينها بجر بدنامي و تباهي و روسياهي سودي ندارد و يكي از ستمهاي بزرگ و پرونده هاي ننگين آدميها همين است كه گروههاي گوناگوني از خودشان را كه مطرود و منفور و ملعون هستند آنها را به حيوانات پاك و بي آلايش مي چسبانند گروهي را به خر و حيوانات ديگر مانند بوزينه ، گاو ، خس ، ميمون ، عنتر و بچه هايشان را به كره خر و گوساله و كره بز و توله سگ صدا مي كنند و گمان مي كنند مي توانند با اين حرفها خودشان را تبرئه كنند در صورتي كه نمي دانند كه اين حرفها روح لطيف ما را به شدت مي آزارد و با احساسات ما بازي مي كنند و شخصيت ما را زير سؤال مي برند.

آدميهــــا در نظر خــران
نويسنده : شما خران ، آدميها را چگونه تي بينيد ؟
خر : همانگونه كه آدميها ما را مي بنند و تازه قدري هم بدتر ، زيرا ما هم از غذا خوردن و اطاقهاي بدبو و تخت خواب هاي كثيف و لباسهاي آنها بدمان مي آيد و همچنين از شكل و شمايل و راه رفتن و خنديدن و گريه كردن و اخم كردن و ژست گرفتن و همه چيز آنها بدمان مي آيد و از نظر ما مسخره است و اگر خري بتواند تقليد آدمها را بكند واقعاً خر است. زيرا ما از آنها خيلي خوش تيپ تر و تميز تر هستيم.
مثلاً اگر خري بر سر يك ديگ آش شعله زرد و يا حليم يا كله پاچه و سيرابي بنشيند و يك قاشق به اين دست و يك چنگال به دست ديگر بگيرد و آشها را به سر و سبيل و پرو پاچه و سمب و پالان خود بريزد يا خري برود پشت بند و روي تخت خواب فنري و زير پتوي مخمل بخوابد يا خري عينك دودي بر چشم و و عصا در دست و سقز در دهان و اطو كشيده و مانند مجسمه آهسته آهسته قدم برداردو همه جا و همه كس و همه چيز را ديد بزند و از همه جا نقشه برداري كند و فيس و پيس بيايد و به كره خران ماده ديد بزند و به آنها متلك بيندازد يا با آنها دوست شود و دم به دم خانه شان مزاحم شود و با هم قرار بگزارند و به كافي شاپ و پيتزا فروشي برود يا در پشت اينترنت چت كند و همه اوقات چشمش به دنبال كره خران ماده ديگران باشد. همه همه اين چيزها از نظر خران خرصفت خنده دار است و جامعه خران اين گونه صفات و چيزها را نمي پسندد.

استخوان خوردن خــــر
نويسنده : استخوان خوردن خر و علف خورند سگ يعني چه ؟
خر : يعني منظره تماشايي و خنده آور بوجود آوردن و كار و كوشش بيهوده نمودن و بهره اي نبردن مانند دهاتي شهري شدن و شهري دهاتي شدن و زن به جاي مرد نشستن و پيران ژست جوانان گرفتن و جوانان ژست پيران گرفتن و رفتگر پزشك شدن و مهندس عمله شدن و عمله ها مهندس شدن /، اصلاً اي بابا شما از يك خر زبون نفهم چه توقعاتي داري بي خود نيست كه به ما مي گيند خرِ نفهم !

پيام خــــر
گزارشگر : آقاي كله خر شما اگر پيامي داريد براي آدميها ، لطفاً عرعر كنيد؟
خر : چون ما با آدميها در حال جنگ و مبارزه هستيم و هميشه انسانها از ما عين خر كار مي كشند ، هيچگونه رابطه با آنها نداريم و سلام پيام معنا ندارد و فوري بلندگوها و دستگاههاي تبليغاتي آنها بكار مي افتد و از همين سلام و پيام ما سوء استفاده ها خواهند كرد و پس بهتر است سنگيني و متانت و خريت ما حفظ شود و انسانهاي كره خر هميشه به دنبال اين باشند كه منت ما را بكشند.

زبـــان خــــر
نويسنده : خران به چه لغت و چه زباني سخن مي گويند ؟
خر : خران سراسر گيتي بر خلاف آدميها كه چندين هزار لغت و زبان و لهجه دارند و غالباً زبان يكديگر را نمي فهمند و همگي سعي به صحبت كردن تهروني مي كنند ، يك زبان و يك لهجه و يا لغت بيش ندارند و آنها بسيار آسان و ساده است و فقط به يك كلمه عرعر خلاصه مي شود و هر كسي به آساني مي تواند آنرا بياموزد و اغلب بچه هاي آدميها وقتي به ما مي رسند به اين زبان با ما سخن مي گويند و مانند كره خران عرعر مي كنند و همچنين مردان بي تربيت و مست عربده مي كشند و نكته بسيار جالب اينكه تمام خران دنيا به يك زبان صحبت مي كنند و هيچ احتياجي به مترجم و كتاب لغت و ديكشنري و حيم و كلاس رفتن و اين همه خرج ندارند.

خـــر و درخت عـــرعر
گزارشگر : خران با درخت عرعر چه خويشاوندي دارند ؟
خر : ما هيچگونه خويشاوندي نسبتي با درخت عرعر نداريم و حتي برگ اين درخت را هم نمي خوريم حالا چرا نام خركي روي اين درخت گذاشته اند ما هم نمي دانيم چر ، ولي از آنجائيكه آدميها در قضاوت هميشه حقو باطل و سنجش نيك و بد و تشخيص خير و شر روي خران و همه حيوانالت را سفيد كرده اند گمان مي كنم چون اين درخت ميوه شيرين و برگ و گل زيبا و ساية روح انگيز براي آنها ندارد و از او بدشان مي آيد نامش را درخت عرعر گذاشته اند ولي ما به همه اينها زياد فكر نمي كنيم و همه اين كارها را از خريت آنها مي دانيم.

اعتيادات خــــران
گزارشگر: خران به چه چيزهايي معتاد هستند و چه چيزي مي كشند ؟
خر : خران به چيزي معتاد نيستند و نه مشروب هفت پلوان مي خورند و به شامپاين و شراب انگور شاني. همچنين آنها چائي ، قهوه ، آدامس ، قليان ميوه اي ، چوپوق ، پيپ ، سيگار ، وافور ، شيره ، بنگ ، هروئين ، كوكائين ، ال اس دي و غيره استفاده نمي كنند و اهل مجالس شب نشيني و رفقاي بي باب ، قمار ، پاسور و خانم بازي نيستند.
خران از كشيدنيها فقط بار مي كشند و گاه گاهي خميازه و خمپاره به ياد آزادي و استقلال از دست رفته مي زنند. البته خران به يك چيز معتاد هستند كه آنها اين است كه هر وقت و هر كجا شاش و پشكل خر ديگري را مي بينند همچون هروئيني ها بو مي كشند و نشه مي شوند و گويا از عطر و بوي يار استشمام مي كنند و مانند آدمهاي عزب اقلي كه به عكسهاي چنين و چنان و به فيلمهاي بي ادبانه دلخوش هستند و با ساية عكس معشوق عشق بازي مي كنند آنها هم از دور به نظاره كردن و بو كردن و آب دهان مزه مزه كردن قناعت مي ورزند.

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.
خاتمی: چون ميخواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.
رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟
فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد؟
داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است
همينگوی: برای مردن. در زير باران.
اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.
خوانندهء آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...
شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نميدهد.
روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.
بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.
طرفدار داستانهای علمی - تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.
اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.
احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!
بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکنی.
پدرخوانده: جای دوری نميتواند برود.
فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.
ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.
هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!.
فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:16 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
جديد ترين نفرين از محسن چاوشي
....الهي تو بميري من نميرم

....سر قبرت بيام پارتي بگيرم

...الهي سرخك و اوريون بگيري

....تب مالت و بلاي جون بگيري

....الهي از سرت تا پات فلج شه

.... كمرت بشكنه دستت قلم شه

....الهي حصبه و ام اس بگيري

....سر راه بيمارستان بميري

.....الهي كور بشي چشمات نبينه

....بميري گم بشي حقت همينه

.....الهي آسم نوع آ بگيري

....هنوز كه زنده اي پس كي ميميري؟

....الهي همسر ايدزي بگيري

....بفهمي كه داري از ايدز ميميري

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.

2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن

3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.

5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغير شخصيتشونه.

6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه براي جنس مخالف غش و ضعف ميره.

7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!

8-دو تا شون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سال که از رويا بيرون مي آيند ميبينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!

9-وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد 2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:3 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
يكي بود يكي ديگه هم بود زيره گنبد كبود هيشكي نبود.اين مارمولك قصهء ما خيلي دوست داشت سر به سره ديگران بزاره و اونارو اذيت كنه خلاصه شيشه خوردش زياد بود.


روزي از روزها كه طبق معمول داشت ذاغ ميزد يهو چشمش به دختري ميوفته كه رو پشته بوم داشت لباس هاي كه شسته بود رو روي طناب پهن ميكرد. لامذهب دختره هم يه سرو وضعي داشت كه نگو سك و سينه و قمبل ( باسن) انداخته بيرون كه مرده توي قبر زنده مي شد چه برسه به مارمولك بيچاره مارمولك هم بدجور طالب دختره ميشه . ديگه هر روزو هر شب نگاهش به پشته بوم بود و شعر مي خوند . خلاصه جون دلم براتون بگه كه مارمولك بدجوري تو كف دختره بود توش مونده بود كه چه جوري با دختره ارتباط برقرار كنه و مخشو بزنه. بعد از يه مدت مارمولك يه فكر به نظرش ميرسه .


شبي از شبها كه همه خوابيده بودن مارمولك يواشكي طوري كه كسي نبينه ميره خونهء دختره از درز در ميره تو .اتاق دختره رو پيدا مي كنه دختره هم طبق معمول شب كارش چت كردن بود. مارمولك دزدكي طوري كه دختر خانم نفهمه ID دختره رو ميخونه . از فرداي اونشب كاره مارمولك خان ميشه چت كردن با ختره بعد يكي دو ماه تلاش و كوشش خستگي نا پذير فكر ميكنه كه ديگه وقتش رسيده به دختره پيشنهاد بده بعد از يه مدت اين پا اون پا كردن به دختره ميگه كه من مارمولك خونهء همسايتون هستم و خيلي بهت الاقه پيدا كردم و ميخوام باهات دوست شم خلاصه از اون هرفاي كه ميشه دخترارو رام كرد دختره هم از اون دختراي بود كه يكي ميداد و دو تا حساب مي كرد هرشب يه بهونه مي تراشت ديگه مارمولك بيچاره كلافه شده بود همش شعر مي خوند
* دختره مردم پكرم كرده امشب از هرشب عاشق ترم كرده*
دختره هم كه ميبينه مارمولك دست بردار نيست ميره پيشه مامان جونش تا راه حلي پيدا كنه بعد از مشاورت و بحث و تبادل به اين فكر ميوفتن كه ....


فرداي اونشب كه دختره با مارمولك چت مي كرد بهش ميگه كه امشب ساعت 2 كه بابا و مامان خوابيدن بيا پيشم . مار مولك بخت برگشته كه مثل شما نميدونه چه خوابي براش ديدن تا شب پشتك وارو ميزنه و ميخونه * بگيرمو من ماچش كنم ايشاالله توي بقلم آبش كنم ايشاالله* ساعت هنوز 2 نشده بود و مارمولك تو اين فكر بود كه الان دختره چي كار ميكنه فكر ميكرد كه وقتي رفت پيشش دختره دستشو ميندازه دوره گردنش يه ماچ مارمولك رو ميكنه و ....خلاصه از ديوار بالا ميره قلبش مثل شما كه دارين اينو ميخونين تند تند مي تپه مي پره توي حياط جلو ميره احساس ميكنه كه سرش داره گيج ميره جلوتر ميره حالش بد تر ميشه يهو چشمش به يه چيزاي مي افته انگار آرد ريختن توي حياط ولي نه آرد نيست سمه آره توي حياط سم ريختن كه مارمولك بيچاره رو بكشن مارمولك سريع بر ميگرده ولي افسوس كه چند قدم بيشتر نميره كه نقش بر زمين ميشه.آه چه غم انگيز بيچاره مارمولك خيلي درد ناكه مگه نه ؟ ولي قصه من به اينجا ختم نميشه . مارمولك كه بيهوش ميشه همونشب بارون مياد قطره هاي بارون روي صورت مارمولك مي افته به سختي چشماش رو باز ميكنه گيج و منگ بود يهو يادش مي افته كه كجا هست و برا چي اومده و چه بلاي سرش اومده خيلي شانس آورده بود كه بدنش با سم برخورد نكرده وگر نه تا الان نفله شده بود بارون داشت تند ميشد بايد از اونجا ميرفت وگر نه دووم نمي آورد . با هر جون كندني بود از زمين بلند شد به زحمت خودشو به خونش رسوند تا يكي دو هفته حال خوشي نداشت و نمي تونست از رختخواب بياد بيرون تو اين مدت هم دختره ميديد كه از مارمولك خبري نيست و بخيالش مارمولك مرده. با خيال راحت ميرفت رو پشت بوم و طبق معمول قمبلش رو نمايش مي داد مارمولك هم كه جون گرفته بود و اون رو ميديد و هي حرص ميخورد مدام به فكر انتقام بود تو اين فكر بود كه چه جوري حال دختره رو بگيره .مارمولك يه فكر به سرش ميزنه ميره از اين ماكس هاي ضد شيمياي ميخره ماكس هارو مي پوشه ميره طرف خونهء دختره بالاي سقف كمين ميزنه ميخواذ وقتي دختره رد ميشه خودشو بندازه تو سينه دختره هم خودش يه صفاي ببره هم حال دختره رو بگيره.


دختره مياد ردبشه همين كه زيره مارمولك ميرسه مارمولك خو دشو ميندازه رو دختره دختره يه جيقه بلند ميكشه و از هوش ميره مارمولك خيلي زود فلنگ رو مي بنده هنوز از محلكه فرار نكرده بود كه مامان دختره ميرسه از همون دور دمپاييش رو در مياره پرت ميكنه طرف مارمولك دمپاي به مارمولك اثابت ميكنه دم مارمولك كنده ميشه عجب اشفته بازاري ميشه اونجا در هر صورت مارمولك مؤفق ميشه جون سالم در ببره . آره چشم چروني(ذاغ زدن) هم اين چيزارو داره البته دم مارمولك بعد از يه مدت رشد ميكنه ولي اون ديگه ادب ميشه دختر خوانم هم ادب ميشه و ديگه ديفرانسيل (قمبل) خود رو در معرض نمايش قرار نميده .


قصهء ما به سر رسيد مارمولك به فيض نرسيد

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
"آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك گير مي كنيد واحتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي گوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بي جنبه اند، آخر لزومي ندارد به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان مي شنوي و چنان قهقه ه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند).


متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد. هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول مي شويد.


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالع بيني و فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت: «كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد مي خورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.


متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل مي شود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل مي شوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه شانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم.


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار مي شود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي مي شوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نمي بينند به چشم پزشك مراجعه كننند.

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
گر چیزی بخورید که موقع خوردن آن کسی شما را نبیند، هیچ کالری ندارد.

اگر همراه با شکلات مارستان، نوشابه رژیمی بخورید، کالری های شکلات به خاطر رژیمی بودن نوشابه از

بین می رود.

وقتی همراه کسی غذا می خورید، اگر کمتر از آنها بخورید، کالری غذایتان به حساب نمی آید.

کالری غذاهایی که به قصد دارو یا درمان پزشکی خورده شوند، به حساب نمی آید.

(مثل هات چاکلت، برندی و...)

اگر باعث شوید بقیه آدم های دور و برتان چاق شوند، شما لاغر به نظر خواهید آمد.
غذاهایی که موقع تماشای فیلم یا در سینما خورده می شوند (مثل میلک شیک، پاپ کرن، اسنیکر و کارس)

به خاطر اینکه جزء برنامه تفریحی بوده اند نه جزء سوخت مورد نیاز بدنتان، هیچ کالری اضافی ندارند.
بیسکویت های خرد شده هیچ کالری اضافی ندارند چون موقع شکستن و خرد کردن آنها انرژی مصرف کرده

اید.
موقع غذا درست کردن و آشپزی، موادغذایی که به قاشق ها و چاقوها چسبیده است فاقد کالری هستند (مثل

مربای روی چاقو موقع درست کردن ساندویچ، و کرم روی قاشق موقع درست گردن بستنی مغزگردویی)

غذاهای همرنگ، میزان کالری یکسانی دارند (مثل اسفناج و بستنی پسته ای، قارچ و شکلت سفید).

 

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
ـ علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر می شه

۲ـ خودتو خسته نکن که فرق آره و نه را یاد بگیری

۳ـ همیشه دو تا شیرینی بردار با هر دستت یکی

۴ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه

۵ ـ اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش

۶ ـ مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند

۷ ـ اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟

۸ ـ می تونی واسه خوابیدنت شرط بذاری مثل اینکه همه جک و جونورات باهات بیان تو رختخواب

۹ ـ یاد بگیر در توالت و از تو قفل کنی و جیغ بزنی

۱۰ ـ شب که می خوای بخوابی وانمود کن که ترسیدی مامان و مجبور کن تا گوشه کنار اتاقت و بگرده تا هیولا را پیدا کنه وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون پنج دقیقه صبر کن دوباره جیغ بکش تا بیاد همه جا رو بگرده

۱۲ ـ یاد بگیر در یخچال و خودت باز کنی نمی دونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره

۱۳ ـ آرد + آب = ماکارونی

۱۴ ـ برو جلوی میز توالت مامان و رنگهای قشنگو روی خودت امتحان کن خیلی قشنگ میشی

۱۵ ـ وقتی در حال کار خرابی هستی مامان می پرسه چه کار میکنی؟ بگو هیچی مامان جونم

۱۶ ـ وقتی با مامان میری رستوران همه ظرفها رو بنداز زمین

۱۷ ـ مامان عاشق نقاشی های تست دیوارهای اتاقشو.......

۱۸ ـ وقتی مامان جاروبرقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش

۱۹ ـ وقتی مامان بند کفشتو می بنده هی لگد بزن دفعه دیگه کفش بی بند برات می خره

۲۰ ـ وقتی با مامان میری مهمونی برو سراغ چیزای شکستنی

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین‌تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک‌دانه را هم من ندارم
آژانس ملکی امشب گفت با من:
مجرد بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم!
خداوندا تو ستارالعیوبی
و بر این نکته سوء‌ظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو می‌دانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا عیب بزرگی‌است
من عیب دیگری اصلا ندارم!
خودم می‌دانم این "اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه‌ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم!
نوشته شده در 88/04/05ساعت 6:1 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
بوق کوچولو
سلام علیک
احوال پرسی با راننده آشنا

۲بوق
به...خیلی مخلصیم
احوال پرسی با راننده آشنا

۳بوق
کجایی بی وفا
احوال پرس با راننده آشنا

۵۶۹بوق
کجا؟؟؟
ویژه مسافرکشی

بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت
بدو بیا دیر شد
صدا زدن خانم جهت رفتن به مهمانی

بوق بدون وقفه معمولی با آهنگ
دید دید ... دیدید دید!!
جلوی مراکز درمانی هنگام مشاهده ماشین عروس حتی خالی!

نصب بو قطار روی پیکان
ندارد
نشانه ذوق سرشار راننده

نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت
ندارد
نشانه بزرگواری موتور سوار

نصب آژیر بجای بوق
بی بو.. ببو ...
ویژه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند

نصب صدای خروس به جای بوق
قوقولی قوقو...
ویژه روستایی های عزیز که سالهاست از روستا دور مانده اند!!

تیس تیس
ندارد
کلاس بالای راننده

نوشته شده در 88/03/31ساعت 8:31 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار ميكنيد ؟


الف ـ سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يــره مگه كوري برو اونور ديگه .


ب ـ به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.


ج ـ پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون


د ـ با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .

 

2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟


الف ـ چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .


ب ـ چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .


ج ـ چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .


د ـ ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.

 

3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟


الف ـ پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .


ب ـ پاركينگ عمومي پارك ملت .


ج ـ دم در خونه مادر زن.


د ـ دم در خونه مادر شوهر.

 

4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟


الف ـ براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.


ب ـ به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .


ج ـ يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .


د ـ يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.

 

5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟


الف ـ اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.


ب ـ اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.


ج ـ يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم


د ـ هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

6 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟


الف ـ مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....


ب ـ خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)


ج ـ فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.


د ـ چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!

 

7 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه مواردي را بايد انجام دهيد ؟


الف ـ بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..


ب ـ با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.


ج ـ اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.


د ـ از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

نوشته شده در 88/03/31ساعت 8:25 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
1.سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ اين مملکتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. / سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چيه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: اين چيه دستت؟ ترکه: اين خواهرومادر ممده

 

.غضنفر ميره دستشوئي زنونه ميگيرنش ميگن : مگه کوري نميبيني زنونست؟ ميگه : من چکار کنم اينجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه

 

.معلم: بگو ببينم... اگه توي خيابون يه نفر يه خري رو گرفته و مي زنه، و من برم جلو و از اين کارش ممانعت کنم، به اين کار چي مي گن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادري!

 

.به يه غضنفر ميگن چه وقت نه راه پس داري نه راه پيش؟؟؟؟ميگه وقتي که روي اره نشسته ام

 

5.به غضنفر ميگن لپ لپ مي خري؟
 ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟
ميگه فکر نمي کنم ،‌من لپ لپ رو واسه کيفيتش مي خرم !!!

 

.از يک معتاد ميپرسن چطور شد که معتاد شدي؟ ميگه با بچه ها قرار گزاشتيم روزهاي تعطيل تفريحي بکشيم يه هويي خورديم به عيدنوروز

 

..يک شب تلوزيون فيلم سينمايي گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميکنند، ميرن ميخوابن

 

اگه بابه دلتون نبود حداقل یه لبخند بزنید که دلم خوش شه

نوشته شده در 88/03/15ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
- مضاف و موصوف هميشه " ي " ميگردد . مثال :
درِ باغ ---> دري باغ
گل قشنگ ---> گلي قشنگ
آدم خوب ---> آدمي خُب


2- " د " ما قبل ساکن تبديل به " ت " ميشود . مثال :
پرايد ---> پرايت
آرد ---> آرت


3- " و " ساکن آخر کلمه به " ب " قلب مي شود . مثال :
گاو ---> گاب


4- اصولآ در هر کجا که کسره قشنگ باشد فتحه بکار مي رود و در هر کجا که فتحه کلمه را

زيبا مي کند کسره بکار مي رود .

مثال براي فتحه :
اَز ---> اِز
قفَس ---> قفِس
اَزَش ---> اِزِش
بِزَن ---> بِزِن
مثال براي کسره:
اِمروز ---> اَمروز
حِيفِ ---> حَيفِس


5- صداء " ا " جايگاهي نداشته و به " او " تبديل مي شود . مثال :
شما ---> شوما
کجا ---> کوجا
خوبه ---> خُبِس
چادر ---> چادور ---> چادِر


6- حرف " و " در قالب حرف ربطي به " آ " تبديل مي شود . مثال :
من و تو و حسن ---> منا تو آ حسن


اصولآ خود " آ " به عنوان يک حرف ربط به کار مي رود . مثال :
من هسَم , آ بابامم هسَن .


در ضمن حرف " آ " به معني " به علاوه ( + ) " هم به کار ميرود. مثال :
3+4+5 ---> 3+4 آ 5


7- حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده است . مثال :
بچه ها ---> بِچا
گربه ها ---> گُربا
مي جهد ---> مي جِد


" ه " در آخر کلمات فعل به " د " ساکن بدل ميشود . مثال:
بِره ---> بِردِ
بشه ---> بِشِد


" ه " به " ي " تبديل ميشود. مثال :
بهتر ---> بيتَرِس
گربه ---> گربيِه


" ه " به " و " بدل مي شود . مثال :
مي آئيم ---> ما وَم مي يَيم


" ه " به " ش " تبديل ميشود . مثال :
بهش مي گم ---> بِشِش مي گم

نکته : به غير از اول شخص مفرد ؛ حروف " خوا " به " خ " تبديل مي شود . مثال :
مي خواي ---> مي خَي

8- در برخي از افعال حرف " ي " به " اوي " تبديل مي شود . مثال :
مي گي ---> مي گوي


9- حرف اول کلمه " ب " يا " ن " باشد و حرف سوم " ي " باشد ، يک "ي " بعد از " ب " يا " ن " اضافه مي شود . مثال :
بگير ---> بيگير
بشين ---> بيشين
بريز ---> بيريز
ببين ---> بيبين


10- حرف " س " در آخر لغات . مثال :
چه خبر ؟؟ ---> چه خبِرِس ؟
بسه ---> بسِس


11- نکته جالب ديگر در مورد کلمه " پس " است که اغلب " س " آن حذف مي شود . مثال :
کجايين پس ؟ ---> کوجاين پَ ؟
پس تو کجايي ؟ ---> پَ تو کوجاي ؟


" و " ما قبل " ي " به " ف " تبديل مي شود . مثال :
ديوار ---> ديفال

تبصره : در لهجه هاي Super Esf اصولآ " د " به " ز " تبديل مي شود. مثال :
گنبد ---> گنبِز

12- " ي " در آخر کلمات حذف مي شود . مثال :
چيز هاي زيادي هست ---> چيزا زياديِس
بچه هاي اون محله ---> بِچا اون محله
آدماي اين دوره زمونه ---> آدِما اين دوره زِمونه


13- د + فعل + د . مثال :
دِ بيا دِ
دِ برو دِ
دِ جَل باش دِ


چند اصطلاح اصفهاني
1- آيا عالم به معناي معلوم نيست ---> آيا عالم بياد يعني معلوم نيست بياد
2- " آيدي داره " به معناي جالب ---> آيدي دارده ايشون دارن به ما اينا را مي گن
3- جَخ به معناي " تازه " ---> من جَخ رسيدم (( که در بعضي موارد با هم بکار مي رود ---> من جَخ تازه رسيدم ))
4- کلمه سيزده که "سينزَ " تلفظ مي شود و نوزده که "نونزَ " و دوازده که "دوازَ" خوانده مي شود .
5- فعل زيباي اِسِدم که مي شود گفت کلمه " گرفتم " را داغون کرده و ضرف آن به شرح زير است :
اِسِدم - اِسِدي - اِسِد -اِسِديم - اِسِديد - اِسِدند
6- فعل بِگم از جمله فعلهايي است که کسره حرف اول آن به " و " بدل شده و از استثنائاست . مثال :
بِگو ---> بوگو
بِگم ---> بوگَم
7- " جل باش " به معناي " عجله کن " که (ع) و (ه) اول و آخر کلمه از بين رفته است .
8- در اکثر موارد " ژ " به " ج " تبديل مي شود . مثال :
ماساژ ---> ماساج
پاساژ ---> پاساج
9- در بعضي مواقع صورت کلي کلمه و حروف دگرگون مي شود . مثال :
جوجه ---> چوري
کلاغ ---> غِلاغ
دُكان(مغازه) ---> دوکون
10- اصطلاح " درا پيش کن " به جاي " در را ببند "

نوشته شده در 88/03/15ساعت 5:17 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .


اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .


حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

 

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.


* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.


* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.


* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).


* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.

پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

نوشته شده در 88/03/15ساعت 5:10 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

 

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

 

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

 

وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

 

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

 

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

 

جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

 

روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

 

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

 

از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

 

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

 

به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

 

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

 

وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

 

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

 

ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين

 

بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

 

شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

 

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

 

وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

 

صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

 

روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

 

وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

 

وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

 

چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

 

بادکنک بچه ها رو بترکونين

 

مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

 

وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

 

بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

 

کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

 

ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين

 

توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

 

هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره

 

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

 

نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

 

دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

 

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

 

پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين

 

با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

 

شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

 

موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

 

توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

 

شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

 

توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

 

توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

 

جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

 

يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

 

توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

 

چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

 

ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

نوشته شده در 88/03/15ساعت 4:57 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
امريکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در ترافيک ، 2 ساعت تفريح ناسالم  ، 2 ساعت تماشای تلويزيون ، 2 ساعت کار با اينترنت
 

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن در خيابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن عليه تلويزيون ، 2 ساعت خنديدن
 

ايتاليا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ، 6 ساعت حرف زدن ، 2 ساعت خيابان گردی
 

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ، 2 ساعت تماشای مسابقات تلويزِيونی ، 2 ساعت مطالعه ، 2 ساعت فکر کردن به خودکشی
 

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفريح ، 4 ساعت خواب ، 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو
 

عربستان سعودی : 8 ساعت تفريح همراه با کار ، 6 ساعت تفريح همراه با خريد در خيابان ، 10 ساعت خواب
 

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشيدن قليان ، 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد گذشته
 

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت تماشای فيلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای رد شدن از خيابان
 

پاکستان : 4 ساعت کار غير مجاز ، 8 ساعت خواب در حين کودتا ، 8 ساعت اعتراض عليه کودتا ، 4 ساعت فرا ر از دست پليس
 

ايران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت در ترافيک ، 1 ساعت کار  ،3 ساعت بحث در مورد گذران اوقات فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سياست

نوشته شده در 88/03/15ساعت 4:27 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
 رئیس به منشی :برای یک هفته سفر خارجی برنامه ریزی کنید.

منشی با همسر خود تماس میگیرد ومی گوید برای یک هفته باید با رئیس اداره به سفر خارجی بروم.

همسر منشی با معشوقه پنهانی خود تماس می گیرد : همسرم برای یک هفته به مسافرت میرود و ما می توانیم یک هفته را در کنار هم باشیم.

منشی با پسر بچه که او معلم خصوصی اش بود تماس میگیرد و به او می گوید یک هفته کار دارد و نمی تواند برود ...

پسر بچه با پدر بزرگ خود تماس می گیرد و می گوید معلم من برای یک هفته گرفتار است و ما می توانیم این هفته را باهم بگذرانیم.

پدر بزرگ و یا همان رئیس اول با منشی اش تماس می گیرد که این هفته را باید با نوه ام بگذرانم و ما نمیتوانیم به مسافرت برویم.

 منشی به همسرش زنگ می زند که برای رئیسم مشکلی پیش آمده و مسافرت لغو شد.

مرد با معشوقه خود تماس می گیرد :ما نمیتوانیم این هفته با هم باشیم. مسافرت همسرم کنسل شد.

منشی با پسر بچه تماس می گیرد که این هفته مثل گذشته کلاسمان را ادامه میدهیم.

پسر با پدر بزرگش: معلمم این هفته کلاس را ادامه میدهد. ببخشید و ما نمی تونیم باهم باشیم

و پدربزرگ (همان رئیس) مجددا با منشی تماس می گیرد گه دوباره برای سفر برنامه ریزی کنید

نوشته شده در 88/03/15ساعت 4:19 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
- اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست

٢-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

 ٣-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

 ۴-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قایم نمیکنید

 ۵-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب کمتر است

۶- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه

 ٧-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

 ٨-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید!

٩-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما میآد

١٠- فقط شما میتونید برید استادیوم

۱۱- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

 ۱۲-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

 ۱۳- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

 ۱۴- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

 ۱۵- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

 ۱۶- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

 ۱۷- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید

 ۱۸- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید (البته خطر ناکه نکنید این کار رو)

۱۹- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید

 ۲۰- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

 ۲۱- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

 ۲۲- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

 ۲۳- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

۲۴- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

 ۲۵- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

۲۶- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

 ۲۷- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

 ۲۸- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

 ۲۹- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید

۳۰- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

۳۱- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

۳۲- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید

 ۳۳- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

 ۳۴- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

 ۳۵- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

 ۳۶- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

۳۷- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید

 ۳۸- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

 ۳۹- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

۴۰- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

 ۴۱- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

 ۴۲- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

 ۴۳- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید

 ۴۴- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

 ۴۵- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

۴۶- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

۴۷- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار ممتاز است که مخصوص ما آقایان میباشد

 ۴۸- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

 ۴۹- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

۵۰- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود)

نوشته شده در 88/03/15ساعت 3:59 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
به جای ((اولا د)) بگویید:تسلی دل و آزار جان

به جای ((پراید))بگویید :ژیان تحت ویندوز

به جای((توالت)) بگویید:زور خانه انفرادی

به جای((خواب)) بگویید:عیش بی نوایان

به جای ((دکمه)) بگویید:بستنی

به جای((دماغ)) بگویید:نفس کش

به جای((دیسکت)) بگویید:عشق تو جیبی

به جای((سزارین)) بگویید:فنی زاده

به جای((سیم خاردار)) بگویید:دیوار تابستانی
نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود

خواستگاري و روشهاي آن

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم.



2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.



3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.



4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.



5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.



پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم



1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...


14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،

در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد
نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:52 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود




در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...
نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
در یکی از نمایشگاههای کامپیوتری که اخیرا برگزار شده بود بیل گیتس موسس مایکروسافت و ثروتمندترین مرد جهان صنعت کامپیوتر را با صنعت اتومبیل مقایسه و ادعا کرد:

اگر تکنولوژی جنرال موتورز با سرعتی مانند سرعت پیشرفت تکنولوژی کامپیوتر پیشرفت کرده بود امروز همه ما ماشین‌هایی سوار می‌شدیم که قیمتشان ۲۵ دلار و مصرف بنزین آن ۴ لیتر در هر ۱۰۰۰ مایل بود.

جنرال موتورز هم در جواب بیل گلیتس اعلام کرد:

اگر جنرال موتورز هم مانند مایکروسافت پیشرفت کرده بود این روزها ما ماشین‌هایی با این مشخصات سوار می‌شدیم:

۱- کیسه هوا قبل از باز شدن در هنگام تصادف از شما می‌پرسید: Are You sure?

2- بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دو بار تصادف می‌کرد!

۳- هر دفعه که خطهای وسط خیابان را از نو نقاشی می‌کردند شما باید یک ماشین جدید می‌خریدید!

۴- گاه و بیگاه ماشین شما در خیابانها از حرکت باز می‌ایستاد و شما چاره‌ای جز استارت مجدد restart نداشتید!

۵- گاهی اوقات در اثر کارهایی مانند گردش به چپ ماشین شما خاموش Shot down می‌شد و استارت آن نیز ار کار می‌افتاد. در اینگونه موارد چاره‌ای جز نصب مجدد reinstall نداشتید!

۶- فقط یک نفر از ماشین می‌توانست استفاده کند مگر اینکه با خرید ماشین مدل ۹۵ یا NT برای آن صندلی‌های بیشتری خریداری می‌کردید!

۷- ماشینهای مکینتاش با موتور Sun بهتر – پنج بار سریعتر و راحت‌تر از ماشین‌های مایکروسافت بودند اما تنها در ۵ درصد جاده‌ها می‌شد این ماشینها را یافت!

۸- چراغهای اخطار وضعیت بنزین، روغن و آب با یک چراغ General Fault تعویض می‌شدند!

۹- صندلی‌های جدید همه را مجبور می‌کردند تا بدن خود را متناسب و اندازه آنها بکنند!

۱۰- جنرال موتورز خریداران ماشینهایش را مجبور به خرید نقشه‌های راهها می‌کرد که ممکن بود اصلا به درد رانندگان نخورد. هرگونه تلاش برای پاک کردن این Option منجر به کاهش کیفیت عملکرد تا پنجاه درصد و بیشتر می‌شد!

۱۱- هر بار که جنرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می‌کرد خریداران ماشین باید رانندگی را از اول یاد می‌گرفتند چون هیچ یک از عملکردها و کنترلهای ماشین مانند مدل قبلی نبود!

۱۲- برای خاموش کردن ماشین باید دکمه استارت را می‌زدند!

نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:37 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد.

در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و گفت:

” یک فنجان قهوه برای من بیاورید.”

صدایی از آن طرف پاسخ داد:

” شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی ؟”

کارمند تازه وارد گفت: ” نه ”

صدای آن طرف گفت:

“من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق”

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:

” و تو میدانی با کی حرف میزنی بی چاره.”

مدیر اجرایی گفت: ” نه ”

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
- به عقیده شما مهمترین دلیل دعوای زن و شوهر چیست؟

الف- عدم استفاده از مشاوره

ب- خصوصیه

ج- زن وشوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن

د- به دلایل نامعلوم

2- به نظر شما لقب سرمربی بعدی تیم ملی چیست؟

الف- سلطان

ب-ژنرال

ج- امپراطور

د- جومونگ!

3- به نظر شما دلیل عدم موفقیت جومونگ در ازدواج با سوسانو چیست؟

الف- کخ ریزی تسو

ب- بلاهت یونگفو

ج- بیماری امپراطور

د- زرنگی برادر اوده

4- به نظر شما چه رابطه ای بین حاملگی بانو سوسانو و جومونگ با حاملگی بانو یوها و هموسو وجود داره؟

الف- نه ماه دیگه معلوم می شه

ب- شاید هیچ رابطه ای نباشه

ج- البته قضیه خیلی مشکوکه

د- پسر کو نشان نبرد از پدر!

نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
الا ای آنکه می خندی و شادی
چرا چون همرهت گشته عروسی
به زعم خود عروس در چنگ داری
خبر داری ببردندت اسیری؟!
اگرچه مادرت بر تو کند غش
چو دیدت با لباسای دامادی
اما...
اما
کمی در آیینه بر خود نگا کن
آخه اینم ریخته که داری؟!
دماغت چون قطاپ و کله ات تاس
به قدت گر بنگری هست دیلاق!
سوالم از تو این است ای پسر جان!
به خواستگاری هم که رفتی اما با چه رویی؟
اگر بودم بجای بابای دختر
تو را می دادمت من شل و کوری!
ولی چون مطمئن هستی بر خود
گرفتی دختر و عروسی برپا نمودی 
(از طرف یک پسر مجرد حسود)
نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:26 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
چند وقت پیش از همراه چندم برایمان اس ام اسی آمد که :" مشترک گرامی صورتحساب قبض این دوره شما ....ریال می باشد لطفا بدهی خود را به موقع پرداخت کنید تا خط شما قطع نگردد" ما نیز که پولی در بساط نداشتیم بعد از خواندن متن موبایلمان رابه گوشه ای انداختیم! چند روز بعد دوباره اس ام اسی از همراه چندم آمد که:" مشترک گرامی خط شما در صورت عدم پرداخت بدهی  تا سه روز دیگر به صورت یکطرفه قطع می گردد" ما هم دوباره موبایلمان را به گوشه ای انداختیم و رفتیم! سه روز بعد همراه چندم برایمان اس ام اس زد که :" هی مشترک! خطت بدلیل عدم پرداخت بدهی به صورت یکطرفه قطع شده! زود برو پرداختش کن و گرنه تا یک هفته دیگه کاملا قطع می شه!" این بار هم بدلیل عدم داشتن پول گوشی را به گوشه ای انداختیم و رفتیم .بعد یک هفته همراه چندم اس ام اس زد که: " فلان فلان شده! چرا نمی یای قبضت رو بدی؟ الان خطت رو کاملا قطع کردیم و اگه تا چند روز دیگه هم بدهیت رو ندی کاری می کنیم که به ...ه خوردن بیافتی!!!" بعد از دیدن این اس ام اس تهدید آمیز بلافاصله مبلغ موردنظر را از دوستان و آشنایان قرض نموده و قبض را پرداخت نمودیم و رسید آن را نیز به دفتر خدماتی دادیم تا خطمان را وصل نمایند اما بعد از چند روز همراه چندم اس ام اس زد که : " مردک! حتما باید زور بالای سرت بود تا قبضت رو پرداخت می کردی؟! حالا هم تا یک ماه خطت رو وصل نمی کنیم تا برات درس عبرتی باشه!"
نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط فرشاد| |