قبله گاه
طنز با طنز
آقایون روزی كه چترت را فراموش می كنی باران می بارد. نان كره مالیده شده از روی كره ای اش به روی فرش سقوط می كند! قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می كند تا بر فرش زیر آن بچكد (وتا زمانی كه خشك نشده دیده هم نمی شود ) اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست. وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد. هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد. هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن. اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند. در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه-پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند. اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای. احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد. هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی. اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند. مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند، البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید. 80% سؤالات امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای. وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترینشان ناخوانا ترینشان است. قوانین اتوبوسی مورفی اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید. اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است. اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری. هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد. مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد.) اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید. قوانین كامپیوتری مورفی دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود. اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد. قوانین عاشقانه ی مورفی همه خوب ها تصاحب شده اند، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد. هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است. شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. ( که این عدد همیشه صفر است). میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها. چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت. فلسفه مورفی "لبخند بزن... فردا روز بدتریه " سرنوشت آقای مورفی یك شب در بزرگراهی پر ترافیك، بنزیِن اتوموبیل آقای مورفی تمام شد، كنار جاده منتظره تاكسی شد تا خود را به پمپ بنزیِن برساند . در حالی كه لباس سفید بر تن داشت اتوموبیل یك توریست انگلیسی كه در جهت خلاف در بزرگراه شلوغ در حركت بود او را زیر گرفت. بزرگراه اسیر ترافیك بود. آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حركت اتوموبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت. با این حال توریست انگلیسی " همان یك راه " را پیدا كرد!!! پسرها نميتوانند 2- هنگام پرداخت کرایه تاکسی، لازم نیست به کیف پولتان نگاه کنید، تصادفی اسکناسی در بیاورید و آن را به راننده بدهید. بیشک درست پرداختهاید. 3- اخبار تلویزیونی درست در لحظه پخش، به ماجرایی میپردازد که بر زندگی شما تاثیر دارد. 4- باید به دنبال صدای موسیقی ترسناک یا سر و صداهای دلهرهآوری که از گورستان بیرون میآید، بروید و از نزدیک در مورد آن به تخقیق بپردازید. 5- هر قفلی را میتوانید با یک کارتاعتباری یا گیرهی کاغذ ظرف چند ثانیه باز کنید، مگر اینکه قفل درب ساختمان در حال سوختنیست که کودکی هم پشت آن گیر کرده است. 6- اگر تصمیم به رقص در خیابان بگیرید، روی هر کسی دست بگذارید، طرف هم تمام مراحل رقص شما را فوت آب است. 7- همهی بمبها مجهز به تایمر الکترونیکی همراه با صفحهی نمایشگر دیجیتال قرمز رنگ درشت هستند، تا شما زمان دقیق انفجار را بدانید. 8- اگر شما باید نقش یک سرباز آلمانی را بازی کنید، لازم نیست آلمانی یاد بگیرید، فقط انگلیسی را با لهجه آلمانی حرف بزنید. همینطور سربازان آلمانی بین خودشان که هستند فقط انگلیسی صحبت میکنند. ... دانشجوي 1 : استاد، تا اينجاي درس،منظور شما صرفا فشار بالا بود؟ !استاد: شما اول اجازه بده من درسم تموم شه! من تعجب مي کنم از شما دانشجوي 2 : ببخشيد، کدوم يکي از چهار مرحله اي که گفتين، مهمتره؟ استاد: چقدر شما خامي! اينهمه درس ندادم که اين سوالو بپرسي دانشجوي 3 : بين حجم سيلندر و حجم مذاب چه رابطه اي وجود داره؟ استاد: لطفا از اين سوالا نکن! اين مربوط به درس ديگه ايه. اگه بخوام دانشجوي 4 : چرا در فرانسه روش گراويتي ترجيح داده مي شه؟ استاد: اين سوال بيجاست! چون هزار و يک فاکتور وجود داره، نه فقط دانشجوي 5 : پوسته ي سفيد کاربيدي رو چه جوري مي تونم از بين ببرم؟ !...استاد: سوالتو نشنيده مي گيرم اگر او را نبِوسيد٬ شما اصلاً مرد نيستيد! اگر از او تعريف کنيد٬ فکر می کند داريد دروغ می گوييد. اگر او را ستايش نکنيد٬ پس شما برای چی خوبيد؟ اگر هميشه با او موافق باشيد٬ شما يک زن ذليل هستيد. اگر موافق نباشد٬ شما او را درک نمی کنيد! اگر زياد او را ملاقات کنيد٬ شما خيلی عجول هستيد. اگر او را زياد ملاقات نکنيد٬ او شما را به خيانت و بی وفايی متهم می کند! آورده اند روزی ناصر الدین شاه از همین آقا پرسید :"در مملکت چه چیز بیش از همه داریم؟" اگر اعتماد السلطنه امروز زنده بود می دید نه تنها پزشک فراوان است، بلکه همه چیز از همه چیز فراوان است ! هر ایرانی کم و بیش امروزه مانند دو هزار سال پیش یونان قدیم فیلسوف است، یعنی از هر کاری، اندکی می داند یا ادعای دانستن آن را دارد و علت عقب ماندن و عدم سرعت در کارهای مملکت، نیز همین است! ایرانیان ادعا دارند: هر چه خوبان همه دارند ما تنها داریم!!! عجب اینجاست وقتی به استخوان های پوسیده پدرانمان می نازیم، در عمل به سخنان انان از همه نادان تریم. دکتر علی حلبی شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی مستقیم شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره،به شما اشاره می کنه و می گه: “اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن"، به این می گن تبلیغات شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، به این میگن بازاریابی تلفنی شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین: “در هر حال،من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟”، به این میگن روابط عمومی شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه: "شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟”، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن"، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه، به این میگن پس زدگی توسط مشتری شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، بلافاصله میرین پیشش و می گین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن”به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد، ولی قبل از این که بگین: "من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن "، همسرتون پیداش میشه، به این میگن منع ورود به بازار مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند حسابدار: کسی است که قیمت هر چیز را می داند بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند. روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
برای بیشتر خانوم ها مهم ترین مسئله، امنیت مالی است.
با این که امنیت مالی برایشان بسیار مهم است، ولی باز هم بیرون می رن و لباس های گرون قیمت می خرن .
با این که همیشه لباس های گرون قیمت می خرن، ولی مدام میگن که چیزی ندارن بپوشن.
با این که می گن چیزی ندارن بپوشن، ولی همیشه هم قشنگ و شیک لباس می پوشن.
با این که همیشه قشنگ و شیک لباس می پوشن، ولی می گن لباس هام دیگه کهنه و درب و داغونه .
با این که میگن که لباس هاشون کهنه و درب و داغونه، ولی انتظار دارن که شما همیشه از تیپ شون تعریف کنید.
با این که همیشه انتظار دارن ازتیپ شون تعریف کنید، ولی وقتی هم شما این کار رو می کنین... حرف هاتونو باور نمی کنن می فهمن که داری مخ شونو می زنی
تمامی آقایون شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند
در حالی که شدیداً گرفتار کار و بیزنس خودشون هستند، ولی در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند.
در حالـی که در هر صورت وقت واسه خانم ها دارند، ولی اون ها رو به حساب نمی آرن.
در حالی که اون هارو به حساب نمی آرن، ولی همیشه یکی تو دست و بالشون هست.
در حالی که همیشه یکی تو دست و با لشون هست، ولی بازم شانس شون رو روی تور کردن بقیه خانم ها امتحان می کنن. در حالی که شانس شونو روی بقیه خانم ها امتحان می کنن، ولی دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه.
در حالی که دستپاچه می شن وقتی زنی ترکشون می کنه، ولی بازم درس عبرت نمی گیرن وهنوز هم می خوان شانس شون رو روی بقیه خانم ها امتحان کنند.
قوانین مورفی و قوانین استنباط شده از آن
1- با داشتن دماغي تير كموني يا عقابي متاليك به جراح مراجه نكنند!
2- با ديدن يكي خوش تيپتر از خودشون، ميگرن نگيرن و از زور ناراحتي غش نكنند!
3- با داشتن قدي كوتاه كفش پاشنه 60 سانتي نپوشند و احساس قد بلندي نكنند!
4- روزي 24 ساعت با تلفن حرف نزنند!
5- روزي 30-40 هزار تومان آت و اشغال نخرند!
6- از مهموني و عروسي و براي هم خالي نبندند و با خاليبندي لايه اوزون رو سوراخ نکنند!
7- با يه دماغ عمل كرده احساس خوشگلي نكنند و فكر نكنند كه مادر زادي همينجوري بودن!
8- مطالب چرت و پرت اين قسمت رو بخونند و از عصبانيت سكته نكنند!
1- با داشتن هيكلي ضايع تيشرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!
2- از كلاس پنجم دبستان صورتشون رو سه تيغه نكنند و after shave نزنند!
3- پس از يافتن اولين مو در پشت لب احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند!
4- در میهمانيها و محافل خانوادگي احساس بامزگي نكنند و چرت و پرت نگويند!
5- ادعاي با مرامي و با معرفتي و با وفايي و غيره نكنند!
6- كت و شلوار صورتي با بلوز زرد نپوشند و كراوات قهوهاي نزنند!
7- احساس با غيرتي نكنند و راه به راه به آبجي كوچيكه گير ندهند!
8- از 9 سالگي پشت ماشين باباشون نشينند و پدر ماشين رو در نيارند!
9- چرت و پرت نگند و از خودشون تعريف نكنند!

...خوب، دوستان سوالي نيست؟
.توضيح بدم، بايد هفت هشت ساعت حرف بزنم
.هميني که من گفتم
...دوستان کسي ديگه سوال نداره؟... نداره؟... نداره؟
چرا هيش کي سوال نمي کنه؟
!من اينجام که ايرادات شما رو از بين ببرم ها

وی از مقربان دربار ناصر الدین شاه قاجار بود، و مدتی وزیر انطباعات شد و کتابی چند تالیف کرد
گفت :" قربان پزشک ! " شاه با تعجب پرسید : دلیل این سخنت چیست؟
اعتماد السلطنه گفت: "پاسخش را خواهم گفت". دستمالی بست و وانمود کرد دندانش درد می کند...
یکی گفت: شلغم جوشیده بخور!
یکی گفت: هلیله بادام علاج است
یکی گفت: سریشم جوشیده سودمند است.
حاصل آنکه هر کس فراخور دانش خود چیزی تجویز کرد!
اعتماد السلطنه گفت: " قربان تنها خواستم عرضی را که یک هفته پیش کردم تاکیید کنم که در مملکت ما پزشک از همه چیز بیشتر است!"
سیاستمدار، ادیب، فیلسوف، مهندس، نویسنده، شاعر، نقاش، نانوا، خیاط، آشپز، باغبان و...
و دلیل آن دو چیز است: یکی نبودن تخصص و دیگری داشتن ادعا!
اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه، از خونه فرار می کنه. اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری می ده!
یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی می کنه! اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو می کشه
یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده می شه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو می کنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی می کنند و به سه تا نمی رسه مشکلاتشون!
دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره
دخترا می خوان سر پسرا کلا ه بزارن، اما در نهایت سر خودشون کلاه میره.
نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و... هست
دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت می کنن، اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف می کنن و خلاصه: در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره
دخترا فکر می کنن بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هست. ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله
اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه، شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید! ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید
دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا
اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه. اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن!
یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه... اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت می کنه
پسر ها می دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین ازش متنفرن، ولی دختر ها نمی دونن جنبش فمنیسم چیه، واسه همین طرفدارشن
اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه. ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر می کنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر می کنند تا مفهوم مطلب رو بفهمن!د و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود! اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر می کنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن، به نویسنده فحش ميدن!
آقاي اينشتین هم نوشت؛ ممنون از اين همه لطف و دست و دلبازي خانم. واقعا هم که چه غوغايي مي شود!ولي اين يک روي سکه است. فکر اين را هم بکنيد که اگر قضيه بر عکس بشود، چه رسوايي بزرگي بپا مي شود!
به فکر درس و مشق افتاده بودم
همیشه جــــزوه ای انــدر بَرَم بود سرم لای کتــــــــاب و دفترم بود
همـــــــه درها به رویم بسته بودم ز خرخــــوانی شدیداً خسته بودم
ز خواب و از خوراک افتاده بودم
بـــــه بَربَچ پاســــخ رد داده بودم
خـــــریٌت کرده بودم بیش در بیش پراندم از خــودم بیگانه و خویش
بــه عشقم اس ام اس دیگر نــدادم جگــرخون می شوم افتد چو یادم
نمــــودم دَس بسر،عشق نهــــــانم دلیـــــــــــــل این حماقـت را ندانم
موبایلـــــــــــم را همیشه آف کردم
حسابی خر شدم من گــــاف کردم
زدم بر کـــــــــامپیوتر چهار تکبیر نمـــــــودم قهر با آهنگ و تصویر
نکــــــردم رایت آهنگ جـــــدیدی شکستم رایتر و دستـگاه وسی دی
ز خود ضبط خَفـَن را دور کــــردم به شدت خویش را سانسور کــردم
نه در فکــــــــــــــر کانال ماهواره نمودم جمــــع دیشش را دوبـــــاره
ز فکــــــــــرم دور شد لیلا و اندی فراموشــــــــــم بشد آهنگ سندی
برفت از یاد آهنگ متــــــــــــالیک ندیدم فیلــــــــم های خوب و آنتیک
ز اینترنــت شدیداً دور گشتـــــــــم چو خود می خواستم مجبور گشتم
ز وبگـــــــردی نمودم ترک عادت ز بیخوابی بکـــــردم خویش راحت
ز چت کردن نمودم توبه ای سخت خیالــــــم شد کمی آسوده و تخت
بکردم آی دی او را فـــــــــراموش نمــــودم لامپ خود را باز خاموش
نکـــــردم هیچ ایمیلی دگـــــــر باز خریٌت را نکـــــــردم باز آغــــــــاز
کشـــــــــاکش بود در اعماق جانـم کسی آگـــــــه نمی شد از نهانـــم
خـــــلاصه خویش را محدود کردم ره ابلیس را مســـــــدود کــــــــردم
سر ساعت به پـــــای کــــــار بودم
ز صبح تــــــــا نیمه شب بیدار بودم
نمـــــــــــودم در شگفت افراد خانه ندادم دست خویشــــانم بهـــــــــانه
دگـــــــر بهر غذا کی داد کـــــــردم برای شــــام کی فریـــــــــاد کــردم
شدم راضی به خــــــــــامه با مربا نبودم دیگــــــر اندر فکـــــــــر پیتزا
هرآنچه مــــــادرم می پخت خوردم دگـــــــر من آبـــــــــرویش را نبردم
همــــــــــــه گفتند بَه بَه چه جوانی خـــــــــدا قسمت کنــــــد در زندگانی
خوشـــــــــا بر حال شخص مادر او
زده این بچٌه تـــــاجی بر ســـــــــر او
چگــــــــونه یکشبه این گونه گشته چـــــــــه بـــوده اینچنین وارونه گشته
همه اندر شگـفت از کـــــــــار ایٌـام
چگــــــونه گشته اسب سرکشی رام
خلاصه کار مـــــا درس و دعا بود به تست و نکته فکــــــــــرم مبتلا بود
نمــــــــودم دوره هر درسی فراوان خـــــــــریدم جزوه از آینده ســــــازان
شدم درتست، حــاذق چون قلم چی شدم دکتر پس از آن نسخــــه پیچی
چو تــــــابستان شد و هنگام کنــکور هــزاران بـــــــــــــار رفتم تا لب گور
ولی ما امتحــــــــــان را خوب دادیم به خود مــــــــــا وعدۀ مطلــوب دادیم
پذیرفتــــــــــه شدم در رشته ای ناب نمی دیــــــدم چنین چیزی بجز خـواب
درآمـــد اسم من در روزنـــــــــــامه زدند عکس مــــــــــــــرا در هفته نامه
درآوردم ســـــــــــری در بین سرها به رویــــم بـــــــــاز شد آن بسته درها
بگفتــــــــــــــا دختر همسایه تبریک به من تقـــــدیم شد یک هدیــــۀ شیک
پـــــــدر برمن بگفتــــــــــــــا آفرینا نمـــــــودی رو سفیـــــــــــــــدم نازنینا
دگـــــــــر مادر نگو با شور و شادی بگفتــــــــا پاسخم را خــــــــــوب دادی
به پــــــا بنمود جشن بـــــا شکوهی ز دوش خویشتن برداشت کــــــــــوهی
شـــــــدم وارد به دانشگـــــاه تهران نمودم سعی و کوشش ها فـــــــــراوان
گــــــــرفتم مدرکـــی با نمـــرۀ خوب خریدم بهر آن یک قــــــــــاب مرغوب
نمودم قاب یعنی مــــــــــــــا فلانیم مهندس گشته ایــــم و شادمــــــــانیم
به کـــــــــــار خویشتن مغرور بودم ز ژرفـــــای حقــــــــــــــایق دور بودم
چو بگذشت زین قضایا چند مـــاهی ز دانشگــــــاه بگرفتم گـــــــــــــــواهی
شدم مشمول و دیدم چاره ای نیست در این دنیاچومن بیچـــــــاره ای نیست
شدم سربـــــــاز و گشتم من نظامی شدم مــــــــــامور بخش انتظـــــــــامی
شدم افسر ولی تـــــــاجی نه برسر شدم عـــــــــــــاشق ولی یاری نه دربر
بمـــــــا بگذشت بیهوده دوسالــــــی
پز عـــــــالی ولی با جیب خـــــــــــالی
گرفتـــم کارت در پایــــــــان خــدمت شدم راحـــت از آن زنـــــــــــدان نکبت
سپس در جستجــــــوی کـــــار بودم چو خیـــــل دوستـــــان بیکـــــــار بودم
بهر جـــــــــایی که شد، گشتم روانه
بــــــه شرکت یا محــــل کــــــــــارخانه
هـــــــــــزاران وعده و پیمان شنیدم ولـــــــــی از آن همـــــــه خیری ندیدم
نه مـــــن وابسته بودم بر نهــــــادی نه شرکت کـــــــــرده بودم در جهـــادی
نه آقــــــــــــا زاده ای بی ریش بودم نه فـــــــــــــــردی عـاقبت اندیش بودم
خلاصه هرچـــه من سگدو زدم بیش نبردم کــــــــــــــاری آخـر بـــاز از پیش
در این اوضـــــــاع و احوال پریشان بدیدم من یکـــی از قــــــوم و خویشان
که بــود او آشنا با کـــــــــــــار بازار شگـــــرد اصلیش قاچــــاق سیگــــــار
به من گفتـــــا چرا بیکـــــــار هستی چـــــرا چون دیگران سربـــــار هستی
بیا اینجـــــــــــــا به نزد دوستان باش نخواهــــــم کـــــــرد اسرار تورا فاش
بـــداد آن خویش گوشی را به دستم ز تحصیـــــــلات طرفی مـــــــن نبستم
بدیدم مــــــایه در بــــــــــــازار باشد فقط ابلــــــــه به فکــــــــــــر کار باشد
پشیمــــــان گشته ام از کردۀ خویش
نبرده علــــــم کــــــــار بـــنده را پیش
ز کـــــــار خویشتن من شرمســـارم
نمــــودم شعـــــــــــر ایـــرج را شعارم
بگویم بـــــــــــــــا رها با مدٌ و تشدید "کـه گــُــه خوردم غلط کردم ببخشید"
ندیــــــــــدم روی خوش در زندگـانی اگـــــر چـــــه رفته ایــٌــــام جــــوانی
ساسان برمکی

منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.
و بعد به شما می گوید ساعت چند است.
ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند.
و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.
چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.
و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.
بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.
و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.
که همسرتان مجانی از شما می پرسد.
و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.
را به روشی که نمی فهمید حل می کند.
موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!
آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!
پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
نابرده رنج گنج میسر نمی شود --- مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
"کافی میت" نخورده و دهن سوخته!
اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
پاتو از پارکتت درازتر نکن!
هری پاتر آخرش خوشه!
قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
گیرم پاپی تو بود فاضل --- از فضل پاپی تو را چه حاصل
ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
ادکلن آن است که خود ببوید --- نه آنکه فروشنده بگوید
ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AC Rom)
سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!


