قبله گاه
طنز با طنز
عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه: عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي! عشق از ديد ننه بزرگم: عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟! عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر! عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟! عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟ عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست؟ عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد! وقتي يک دختربحث نميکند وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد: خوبم وقتي يک دختر به تو خيره مي شود وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند وقتي يک دختر هر روز براي تو [اس ام اس] مي فرستد وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونمي تواند زندگي کند وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده وقتي يک پسر حرفي نمي زند وقتي يک پسر بحث نمي کند وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم وقتي يک پسر به تو خيره مي شود وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند وقتي يک پسر هرروز براي تو [اس ا م اس] مي فرستد وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند زن مدل رم (RAM): از دل برود هر آن که از ديده برفت! زن مدل ويندوز: همه ميدونن که هيچ کاري رو درست انجام نميده، ولي کسي نميتونه بدون اون سر کنه! زن مدل اکسل: ميگن خيلي هنرها داره ولي شما فقط براي چهار نياز اصليتون ازش استفاده ميکنين! زن مدل اسکرين سيور: به هيچ دردي نميخوره ولي حداقل حوصله آدم باهاش سر نميره! زن مدل سِروِر (Server): هر وقت لازمش دارين مشغوله! زن مدل مولتيمديا: کاري ميکنه که چيزهاي وحشتناک هم خوشگل بشن! زن مدل سيدي درايو: هي تندتر و تندتر ميشه! زن مدل ايميل: از هر ده تا چيزي که ميگه، هشتتاش بيخوده! زن مدل ويروس: به نام «عيال» هم معروفه. وقتي که انتظارش رو ندارين، از راه ميرسه، خودش رو نصب ميکنه و از همه منابعتون استفاده ميکنه. اگر سعي کنين پاکش کنين، يک چيزي رو از دست ميدين، اگه هم سعي نکنين پاکش کنين، دار و ندارتون رو از دست ميدين! یکشنبه: امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرویس یه خانومی پشت سرم نشسته بود و با رفیقش می گفتن ومی خندیدن. تازه به من گفت ببخشید آقا میشه شیشه پنجرتونو ببندین. من که میدونم منظورش چی بود. اسمش رو میدونستم اسمش نرگسه. دوشنبه: امروز به محض اینکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مینا یکی از همکلاسیهام جزوه منو ازم خواست. من که میدونم منظورش چی بود. حتما مینا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستیتش منم ازش بدم نمی آد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با مینا هم ازدواج کنم. سه شنبه: امروز اصلا روز خوبی نبود. نه از مریم خبری بود نه از نرگس نه از مینا. فقط یکی ازم پرسید آقا ببخشید امور دانشجویی کجاست؟ من که میدونستم منظورش چی بود. ولی تصمیم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کیفش آبی بود احتمالا استقلالیه. چهارشنبه: امروز وقتی داشتم وارد سلف می شدم یک مرتبه متوجه شدم که از دانشگاه آزاد ساوه به دانشگاه ما اردو اومدند. یکی از دخترای اردو از من پرسید ببخشيد آقا! دانشکده پرستاری کجاست؟ من که می دونستم منظورش چیه. اما تو کار درستی خودم موندم که چطور این دختر ساوجی هم منو شناخته و به من علاقه پیدا کرده. حیف اسمش رو نفهمیدم. راستیتش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم هرطور شده پیداش کنم و باهاش ازدواج کنم. طفلکی گناه داره از عشق من پیر می شه. پنج شنبه: یکی از دوستای هم دانشکده ایم به نام احمد منو به تریا دعوت کرد. من که میدونستم منظورش از این نوشابه خریدن چیه. میخواد که من بی خیال مینا بشم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون عمرا قبول کنم. جمعه: امروز صبح در خواب شیرینی بودم که داشتم خواب عروسی بزرگ خودم رو می دیدم. عجب شکوه و عظمتی بود داشتم انگشتم رو توی کاسه عسل فرو می کردم که... مادرم یکهو از خواب بیدارم کرد و گفت که برم چند تا نون بگیرم. وقتی تو صف نانوایی بودم دختر خانومی ازمن پرسید ببخشید آقا صف پنج تایی ها کدومه؟ شنبه: امروز صبح زود از خواب بیدار شدم صبحانه را خوردم و اومدم که راه بیفتم که مادرم گفت: نمی خواد بری دانشگاه. امروز نوار مغزت آماده است برو از بیمارستان بگیر. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون مردم میگن من مشکل روانی دارم. اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های پلادت بار شماست اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید اگر او سر درد داشته باشد... خسته است اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند مردها نمی تونن فکر کسی رو بخونن. دیدن مسابقه فوتبال مثل تماشای ماه شب چهارده توی آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بدید همین طور بمونه. خرید کردن، مسابقه فوتبال نیست و امکان نداره که ما به خرید به این شکل نگاه کنیم. گریه کردن یک جور تهدید به حساب میاد. لطفا چیزی رو که می خواهید، واضح بگید. اجازه بدید کمی روشن تر بگم، اشارات زیرکانه، اشارات قوی و اشارات مبرهن ولی غیر مستقیم به یک موضوع اصلا به کار نمیاد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگید. "بله" یا "خیر" بهترین جواب ممکن به خیلی از سوالات هستند. لطفا در صورت نیاز به حل یک مشکل، پیش ما بیایید و درد دل کنید، این کاریه که ما مردا انجام می دیم. همدردی کردن وظیفه دوستان مونث شماست، نه ما مردها. سردردی که هفده ماهه داره شما رو آزار می ده، یک مشکل واقعیه، لطفا به پزشک مراجعه کنید. هر مطلبی که شش ماه پیش از طرف ما مردها گفته شده، الان به عنوان استدلال غیر قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط برای هفت روز معتبرند نه بیشتر! اگر فکر می کنید چاقید، خوب احتمالا هستید! لطفا از ما نپرسید. اگر مطلبی که ما گفتیم رو می شه دو جور ازش برداشت کرد و یکی از این برداشتها شما رو عصبانی و ناراحت می کنه، منظور ما اون یکی برداشت بوده! شما می تونید یا از ما بخواهید که کاری رو انجام بدیم، یا بهمون بگید که چطوری انجامش بدیم، نه هر دوش! اگر شما از قبل می دونید که چطوری می شه اون کار رو بهتر انجام داد، خوب خودتون دست به کار شید! تمام مردها فقط در 16 رنگ اشیا رو می بینند! برای ما هلو یک میوه است نه رنگ! پرتقال هم یک جور میوه است نه رنگ! ما واقعا نمی فهمیم رنگ پوست پیازی یعنی چی؟! اگر ما از شما بپرسیم "چی شده؟" و شما بگید "هیچی"، ما هم طوری رفتار می کنیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده! ما می دونیم که شما دروغ می گید، اما ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بیاره! وقتی ما دوتایی قراره بریم جایی، چیزی که شما پوشیدید کاملا مناسب و قشنگه… اینو واقعا می گم. شما به اندازه ی کافی لباس دارید! من کاملا خوش فورم هستم، گرد هم یک جور فورمه خوب! ممنونم که اینو خوندید. آره، می دونم امشب باید تو آشپزخونه بخوابم! ولی اینو می دونستید برای ما مردا اصلا مهم نیست، فکر می کنیم رفتیم کمپینگ!
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم)
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟)
(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم)
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري ...)
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم!)
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ)
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم)
(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)
(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت)
دختر: سلام. خواهش مي کنم.?asl pls
پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟
دختر: تهران/نازنين/۲۲
پسر: اِ اِ اِ چه اسم قشنگي!اسم مادر بزرگ منم نازنينه.
دختر: مرسي!شما مجردين؟
پسر: بله. شما چي؟ازدواج کردين؟
دختر: نه. منم مجردم. راستي تحصيلاتتون چيه؟
پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT اَمِريکا دارم. شما چي؟
دختر : من فارغ التحصيل رشته گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.
پسر: wow چه عالي!واقعا از آشناييتون خوشحالم.
دختر : مرسي. منم همين طور. راستي شما کجاي تهران هستين؟
پسر: من بچه تجريشم. شما چي؟
دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجاي تجريش مي شينين؟
پسر: خيابون دربند. شما چي؟
دختر : خيابون دربند؟ کجاي خيابون دربند؟
پسر : خيابون دربند. خيابون...... کوچه......پلاک....شما چي؟
دختر: اسم فاميلي شما چيه؟
پسر: من؟ حسيني! چطور؟
دختر: چي؟وحيد تويي؟ خجالت نمي کشي چت مي کني؟تو که گفتي امروز با زنت مي خواي بري قسطاي عقب مونده خونه رو بدي.!مکانيکي رو ول کردي نشستي چت مي کني؟
پسر : اِ عمه ملوک شمائين؟چرا از اول نگفتين؟راستش! راستش!ديشب مي خواستم بهتون بگم امروز با فريده.... آخه مي دونين...........
دختر : راستش چي؟ حالا آدرس خونه منو به آدماي توي چت ميدي؟مي دونم به فريده چي بگم!
پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزي نگين!اگه بفهمه پوستمو ميکّنه!عوضش منم به عمو فريبرز چيزي نمي گم!
دختر: او و و و م خب! باشه چيزي بهش نميگم.ديگه اسم فريبرزو نياريا!راستي من بايد برم عمو فريبرزت اومد. باي
پسر: باشه عمه ملوک! باي......
ميليونها فکر در سرش مي گذرد
عميقا مشغول فکر کردن است
يعني نمي داند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود
يعني اصلا حال خوبي ندارد
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي
توجه تو را طلب مي کند
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي
يعني واقعا دوستت دارد
يعني تصميم گرفته که تو تمام آينده اش باشي
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست
حرفي براي گفتن ندارد
حال وحوصله بحث کردن ندارد
يعني واقعا گيج شده است
يعني واقعا حالش خوبه
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند
بدون که براي همه "فوروارد" کرده
دفعه اولش نيست (آخرش هم نخواهد بود)
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه

من که میدونم منظورش چی بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو میخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد. آره دقیقا می دونم منظورش چیه. اون میخواد زن من بشه.
بچه ها میگفتن اسمش مریمه. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم باهاش ازدواج کنم.
مثل روز معلوم بود که با این خنده هاش میخواد دل منو نرم کنه که بگیرمش. راستیتش منم از اون بدم نمیاد. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون تصمیم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم.
وقتی جریان رو به دوستم گفتم به من گفت: ای بابا! بدبخت منظوری نداشته. ولی من میدونم رفیقم به ارتباط بالای من با دخترا حسودیش میشه حالا به کوری چشم دوستم هم که شده هرطور شده با این یکی هم ازدواج می کنم.
من که میدونم منظورش چی بود اما عمرا اگه باهاش ازدواج کنم. راستش از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون من از دختری که به نانوایی بیاد زیاد خوشم نمی آد.
وقتی به بیمارستان رسیدم از خانوم مسئول آزمایشگاه جواب نوار مغزم رو خواستم. به من گفت آقا لطفا چند دقیقه صبر کنید. من که میدونستم منظورش چی بود...
كفش هايم كهنه ، چشمم كور
من عجب دنده نرمي دارم
من پول هايم را وقتي مي گيرم ،
كه فاتحه اش را خوانده باشد زن من
سر گلدسته برج
جيب من جاي گره خوردن هيچ است و شپش
هر كجا هستم باشم ، خانه اي مي خواهم
اجاره، رهن ، كرايه همه اش مال من است
چه اهميت دارد كه اجاره با لا ست
صاحبان خانه چه خبر از ته جيبم دارند
پول را بايد جست ، وام بايد كه گرفت ،
خانه اي نقلي ساخت
زير قرض بايد رفت
با همه اهل و عيال ،نان خشك بايد خورد
مگر اين اشكنه ها چه كم از ديزي سنگي دارد !
بهتر آن است كه قانع باشيم
و نگوييم كه پول و پله لازم داريم !
حرف ديگر،كافيست
خانه در يك قدمي است
و طلبكار آنجاست!
كفش را بايد كند
پول را بايد جست
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند
اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید
اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است


