تبليغاتX

FreeCod Fall Hafez

قبله گاه

قبله گاه

طنز با طنز

به جای ((اولا د)) بگویید:تسلی دل و آزار جان

به جای ((پراید))بگویید :ژیان تحت ویندوز

به جای((توالت)) بگویید:زور خانه انفرادی

به جای((خواب)) بگویید:عیش بی نوایان

به جای ((دکمه)) بگویید:بستنی

به جای((دماغ)) بگویید:نفس کش

به جای((دیسکت)) بگویید:عشق تو جیبی

به جای((سزارین)) بگویید:فنی زاده

به جای((سیم خاردار)) بگویید:دیوار تابستانی
نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود

خواستگاري و روشهاي آن

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم.



2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريدجلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توي يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدااگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.



3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد براش نامه بنويسيد و يواشكي بهش بديد و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.



4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.



5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد. ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.



پيشنهاداتي براي عدم ترشيدگي دوشيزگان محترم



1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...


14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،

در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يهپارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد
نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:52 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
در اروپا اگر بچه يك خانواده در يك مهماني گلدان 1500 دلاري صاحبخانه را بشكند ؛ صاحبخانه خيلي راحت 1500 دلار را از مهمان بيچاره مي گيرد ولي اگر در ايران اين اتفاق بيافتاد صاحب خانه بايد 1500 دلار به مهمان بدهد تا بچه را از شكستن بقيه ي گلدانها منصرف كند ...




در ايران اگر كسي كادو ندهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو ارزان بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو كوچك بدهد خسيس است ؛

اگر كسي كادو بزرگ بدهد مي خواهد پز بدهد ؛

اگر كسي كادو گران بدهد ولخرج است ...

اما در اروپا مهم نيست كسي كادو بدهد يا ندهد ...




دراتوبوسهاي ايران اگر كسي كتاب بخواند ؛ بچه مثبت است ...

اگر كسي آهنگ گوش كند بچه منفي است ...

اگر كسي با تسبيح بازي كند ؛ بسيجي است ...

اگر كسي سيگار بكشد ؛ خلافكار است ...

اما دراتوبوسهاي اروپا كسي به كسي دقت نمي كند ...




در اروپا اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي مهمان را از خانه بيرون مي كند

اما

در ايران اگر صاحبخانه از مهمان بدش بيايد ؛ صاحبخانه به راحتي از خانه بيرون مي رود




در ايران اگر پسري به دختري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر پسري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به پسري فكر كند ؛ عيب است ...

اگر دختري به دختري فكركند ؛ عيب است ...

اما در اروپا اصلاً فكر نمي كنند ...
نوشته شده در 88/03/14ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
در یکی از نمایشگاههای کامپیوتری که اخیرا برگزار شده بود بیل گیتس موسس مایکروسافت و ثروتمندترین مرد جهان صنعت کامپیوتر را با صنعت اتومبیل مقایسه و ادعا کرد:

اگر تکنولوژی جنرال موتورز با سرعتی مانند سرعت پیشرفت تکنولوژی کامپیوتر پیشرفت کرده بود امروز همه ما ماشین‌هایی سوار می‌شدیم که قیمتشان ۲۵ دلار و مصرف بنزین آن ۴ لیتر در هر ۱۰۰۰ مایل بود.

جنرال موتورز هم در جواب بیل گلیتس اعلام کرد:

اگر جنرال موتورز هم مانند مایکروسافت پیشرفت کرده بود این روزها ما ماشین‌هایی با این مشخصات سوار می‌شدیم:

۱- کیسه هوا قبل از باز شدن در هنگام تصادف از شما می‌پرسید: Are You sure?

2- بدون هیچ دلیلی ماشین شما در روز دو بار تصادف می‌کرد!

۳- هر دفعه که خطهای وسط خیابان را از نو نقاشی می‌کردند شما باید یک ماشین جدید می‌خریدید!

۴- گاه و بیگاه ماشین شما در خیابانها از حرکت باز می‌ایستاد و شما چاره‌ای جز استارت مجدد restart نداشتید!

۵- گاهی اوقات در اثر کارهایی مانند گردش به چپ ماشین شما خاموش Shot down می‌شد و استارت آن نیز ار کار می‌افتاد. در اینگونه موارد چاره‌ای جز نصب مجدد reinstall نداشتید!

۶- فقط یک نفر از ماشین می‌توانست استفاده کند مگر اینکه با خرید ماشین مدل ۹۵ یا NT برای آن صندلی‌های بیشتری خریداری می‌کردید!

۷- ماشینهای مکینتاش با موتور Sun بهتر – پنج بار سریعتر و راحت‌تر از ماشین‌های مایکروسافت بودند اما تنها در ۵ درصد جاده‌ها می‌شد این ماشینها را یافت!

۸- چراغهای اخطار وضعیت بنزین، روغن و آب با یک چراغ General Fault تعویض می‌شدند!

۹- صندلی‌های جدید همه را مجبور می‌کردند تا بدن خود را متناسب و اندازه آنها بکنند!

۱۰- جنرال موتورز خریداران ماشینهایش را مجبور به خرید نقشه‌های راهها می‌کرد که ممکن بود اصلا به درد رانندگان نخورد. هرگونه تلاش برای پاک کردن این Option منجر به کاهش کیفیت عملکرد تا پنجاه درصد و بیشتر می‌شد!

۱۱- هر بار که جنرال موتورز مدل جدیدی را به بازار عرضه می‌کرد خریداران ماشین باید رانندگی را از اول یاد می‌گرفتند چون هیچ یک از عملکردها و کنترلهای ماشین مانند مدل قبلی نبود!

۱۲- برای خاموش کردن ماشین باید دکمه استارت را می‌زدند!

نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:37 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ چندملیتی درآمد.

در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و گفت:

” یک فنجان قهوه برای من بیاورید.”

صدایی از آن طرف پاسخ داد:

” شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با کی داری حرف می زنی ؟”

کارمند تازه وارد گفت: ” نه ”

صدای آن طرف گفت:

“من مدیر اجرایی شرکت هستم، احمق”

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت:

” و تو میدانی با کی حرف میزنی بی چاره.”

مدیر اجرایی گفت: ” نه ”

کارمند تازه وارد گفت: «خوبه» و سریع گوشی را گذاشت.

نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
- به عقیده شما مهمترین دلیل دعوای زن و شوهر چیست؟

الف- عدم استفاده از مشاوره

ب- خصوصیه

ج- زن وشوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن

د- به دلایل نامعلوم

2- به نظر شما لقب سرمربی بعدی تیم ملی چیست؟

الف- سلطان

ب-ژنرال

ج- امپراطور

د- جومونگ!

3- به نظر شما دلیل عدم موفقیت جومونگ در ازدواج با سوسانو چیست؟

الف- کخ ریزی تسو

ب- بلاهت یونگفو

ج- بیماری امپراطور

د- زرنگی برادر اوده

4- به نظر شما چه رابطه ای بین حاملگی بانو سوسانو و جومونگ با حاملگی بانو یوها و هموسو وجود داره؟

الف- نه ماه دیگه معلوم می شه

ب- شاید هیچ رابطه ای نباشه

ج- البته قضیه خیلی مشکوکه

د- پسر کو نشان نبرد از پدر!

نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
الا ای آنکه می خندی و شادی
چرا چون همرهت گشته عروسی
به زعم خود عروس در چنگ داری
خبر داری ببردندت اسیری؟!
اگرچه مادرت بر تو کند غش
چو دیدت با لباسای دامادی
اما...
اما
کمی در آیینه بر خود نگا کن
آخه اینم ریخته که داری؟!
دماغت چون قطاپ و کله ات تاس
به قدت گر بنگری هست دیلاق!
سوالم از تو این است ای پسر جان!
به خواستگاری هم که رفتی اما با چه رویی؟
اگر بودم بجای بابای دختر
تو را می دادمت من شل و کوری!
ولی چون مطمئن هستی بر خود
گرفتی دختر و عروسی برپا نمودی 
(از طرف یک پسر مجرد حسود)
نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:26 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
چند وقت پیش از همراه چندم برایمان اس ام اسی آمد که :" مشترک گرامی صورتحساب قبض این دوره شما ....ریال می باشد لطفا بدهی خود را به موقع پرداخت کنید تا خط شما قطع نگردد" ما نیز که پولی در بساط نداشتیم بعد از خواندن متن موبایلمان رابه گوشه ای انداختیم! چند روز بعد دوباره اس ام اسی از همراه چندم آمد که:" مشترک گرامی خط شما در صورت عدم پرداخت بدهی  تا سه روز دیگر به صورت یکطرفه قطع می گردد" ما هم دوباره موبایلمان را به گوشه ای انداختیم و رفتیم! سه روز بعد همراه چندم برایمان اس ام اس زد که :" هی مشترک! خطت بدلیل عدم پرداخت بدهی به صورت یکطرفه قطع شده! زود برو پرداختش کن و گرنه تا یک هفته دیگه کاملا قطع می شه!" این بار هم بدلیل عدم داشتن پول گوشی را به گوشه ای انداختیم و رفتیم .بعد یک هفته همراه چندم اس ام اس زد که: " فلان فلان شده! چرا نمی یای قبضت رو بدی؟ الان خطت رو کاملا قطع کردیم و اگه تا چند روز دیگه هم بدهیت رو ندی کاری می کنیم که به ...ه خوردن بیافتی!!!" بعد از دیدن این اس ام اس تهدید آمیز بلافاصله مبلغ موردنظر را از دوستان و آشنایان قرض نموده و قبض را پرداخت نمودیم و رسید آن را نیز به دفتر خدماتی دادیم تا خطمان را وصل نمایند اما بعد از چند روز همراه چندم اس ام اس زد که : " مردک! حتما باید زور بالای سرت بود تا قبضت رو پرداخت می کردی؟! حالا هم تا یک ماه خطت رو وصل نمی کنیم تا برات درس عبرتی باشه!"
نوشته شده در 88/03/13ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط فرشاد| |

امروز میخوام مدرسه رو توصیف کنم !!!

خب شروع میکنیم

 

کلمه مدرسه : مخفف عبارت ( مرگ در سه حالت ) ( وقتی درس بلد نیستی )( وقتی زنگ استراحت رو میگیرن ) ( وقتی میگن جمعه بیاین کلاس)..

 

کلمه کلاس : مخفف عبارت ( کلّا سوال ) ... از زمانی که معلم میاد با ( حالتون خوبه؟؟) سوالا شروع میشه تا زمانی که میره با ( جلسه بعدی چند شنبه است؟؟؟ ) تمام میشه..

 

کلمه حیاط مدرسه : مخفف عبارت ( نمیدونم ) ولی کارایی که توش انجام میدن رو خوب میدونم . (جلوی یه نفر رو میگیری میگی مردی زنگ آخر بایست ) یا ( در بوفه می ایستی پول بچه ها رو

میگیری میندازی تو صندوق صدقه ).

 

ناظم : مخفف عبارت ( نزن اگر ظدی میکشمت ) از زمانی که زنگ میخوره مث عجل معلق میوفتن تو حیاط هر کی قلدر بازی در آورد ( تق توق ) میزنن . بچه قلدراش محبت ناظم رو بی جواب نمیذارن

. ( بالاخره بیرون مدرسه میگیرمت ).

 

معلم : با یه جمله معرفیش میکنم : ( مئلم اظیظم اذ طو ممنونم که به من صواد یاد دادی و من هالا خوب میخانم و مینویصم .).

 

مدیر : مخفف عبارت ( من دیر میام ) یا بهتره بگم ( من نمیام ) .. هر موقع کارش داری واسه یه کار خیلی مهم رفته بیرون ( واسه زنش سبزی بخره ).

 

دفتر دار : ( از اسمش معلومه ) هر کی دفترش گم میشه میتونه پیش آقای دفتر دار پیداش کنه.

 

معلم پرورشی : مخفف عبارت ( پر رو بشی جهنمی ) سر کلاس اینقدر میگن دین و اسلام و از این حرفا که آدم آیت الله از کلاس میاد بیرون ( ساعت 12:30 هم از تو بلندگو میگن) بچه های عزیز نمازه

لطفا سریعتر مراجعه کنید.

 

بابای مدرسه : بهترین آدمی که تو مدرسه پیدا میشه ( اونم که مامان مدرسه رو کشته ) چون بعد از 9 سال درس خوندن تا حالا تو هیچ مدرسه ای ندیدمش. بچه هم نداره .

 

 

زنگ ورزش : ( همه لباس دارن ) بععععععععله .. خب برید خر بازی در بارید ( آزاد ترین زنگ مدرسه )

 

زنگ استراحت : ( بچه ها بریم سر مسیر مدرسه ی ...الان زنگشون میخوره ) آخه اونا زنگشون زودتر از ما میخوره

 

و اما زنگ آخر : ( زییییییییییییینگ ... زیباترین صدای زندگی من تا به این لحظه ... با قیافه ای جن زده سوار سرویس میشویم و پشت سر معلمان گرامی غیبت میکنیم تا برسیم خونه )

 

نوشته شده در 88/03/12ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه، ولی به هر کسی نمی ده!
خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کاغذ رو می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند، اهل حروم کردن تبلیغات نبود...
احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره، لابد فقط به آدمهای باکلاس و شیک پوش و با شخصیت می ده! از کنجکاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!
خدایا، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با کلاس راجع به من چه خواهد بود؟! آیا منو تائید می کنه؟!
کفشهامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و کفشم برق بزنه! شکم مبارک رو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو بی تفاوت نشون بدم! دل تو دلم نبود. یعنی منو می پسنده؟ یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل می ده...؟!
همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخند نگاهی بهم کرد و یک کاغذ رنگی به طرفم گرفت و گفت: "آقای محترم! بفرمایید"
قند تو دلم آب شد! با لبخندی ظاهری و بدون دستپاچگی یا حالتی که بهش نشون بده گفتم: ا ِ، آهان، خوب چرا من؟ من که حواسم جای دیگه بود و به شما توجهی نداشتم! خیلی خوب، باشه، می گیرمش ولی الآن وقت خوندنش رو ندارم!" کاغذ روگرفتم...
چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اونقدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک تولدی که دست یک آقای میانسال بود! وایسادم وبا ولع تمام به کاغذ نگاه کردم، نوشته بود:

به پایین صفحه مراجعه کنید!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیگر نگران طاسی سر خود نباشید، پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا!

نوشته شده در 88/03/08ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط فرشاد| |