تبليغاتX

FreeCod Fall Hafez

قبله گاه

قبله گاه

طنز با طنز

تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی. آماده ای؟ برو پایین تر..... سوأل اول : فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ پاسخ: اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود. سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی. برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی. سوأل دوم: اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟ جواب: اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟) شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟ سوأل سوم: ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید. عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید. 1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟ به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید. مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!! سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟ جواب: Nunu؟ نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید. بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.
نوشته شده در 88/04/14ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط فرشاد| |

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت : 
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم 
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم . 
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره . 
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم . 
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی . 
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم . 
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين . 
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان. 
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون . 
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . 
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام . 
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه . 
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه . 
شنل قرمزی‌: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن . 
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی . 
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت 
نکردن . 
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟ 
حنا : آره با لوک خوشانس ميان . 
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . 
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن . 
ميره جلو سوارش ميکنه . 
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!! 
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . 
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . 
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود . 
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . 
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . 
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند . 
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد . 
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن . 
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!! 
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک 
می کنن . 
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه . 
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد . 
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن . 
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه . 
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
نوشته شده در 88/04/14ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط فرشاد| |

حکایتی از سعدی :

گلستان سعدی، باب دوم، در اخلاق درویشان، حکایت بیست و نهم.

یکی از بزرگان را بادی مخالف در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط آن نداشت 

و بی‌اختیار از او صادر شد.

گفت: ای دوستان! مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بَزَهی بر من ننوشتند، 

و راحتی به وجود من رسید، شما هم به کرم معذور دارید.

شکم زندان باد است ای خردمند ندارد هیچ عاقل باد در بند

چو باد اندر شکم پیچید فروهل که باد اندر شکم بارست بر دل
نوشته شده در 88/04/14ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
سوال : ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق . يه شکارچي مياد يه تير ميزنه به يکيشون. چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟ جواب : بستگي به مليت پرنده ها داره : آمريكايي : پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند چيني : سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند. انگليسي : يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه عرب : پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن اسپانيايي : پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن : هووولي ايراني : ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردند.... بعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده... بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه... حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده... حدستون كاملاً درسته ... چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجر ميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما **** هاشو از دست ميده...!!!

 

اینم همون گل

نوشته شده در 88/04/14ساعت 3:21 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
این داستان طنز نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها
وگفت 0000000
بقیشو خودت حدس بزن
نوشته شده در 88/04/14ساعت 3:18 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
به گزارش ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشي‌هاي تلفن همراه داده‌شده است كه صاحبان آنها را قادر مي‌سازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديده‌شدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند. از آنجاييكه يكي از اهداف ما بومي سازي تكنولوژي غربي مي‌باشد، پيشنهاد مي‌كنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيام‌هايي براي جناب دزد صادر شود.

مثلا:

اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»


اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه مي‌دانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آن‌را قبيح مي‌دانسته‌اند. لطفا آنرا مسترد كنيد»


اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش بخوردت... زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»


اگر صاحب گوشي حزب‌اللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... » (همراه با ويبره!)


اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات مي‌كنم!» (همراه با آلارم!)


اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نمي‌دانيد دزدي يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم مي‌روند مگر آنكه توبه كنند و حق‌الناس را ادا نمايند. فلذا تا دير نشده حق‌الناس را ادا و توبه كنيد. والسلام علي من التبع الهدي»


اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر مي‌شه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)


اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار مي‌كنم، تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده»


اگر صاحب گوشي روزنامه‌نگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... مي‌دوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده والا از زندگي سير مي‌شم و يه مقاله تند سياسي مي‌نويسم تا سر به نيست بشم. خونم گردنته ها!»


اگر صاحب گوشي همكار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت مي‌گرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاه‌دزد!»

نوشته شده در 88/04/14ساعت 3:15 بعد از ظهر توسط فرشاد| |
این تست شامل 10 سوال کوتاه می باشد
لطفآ سوالات را بدقت بخوانید و امتیاز هر پاسخ را یاداشت کنید.
هرچه عدد امتیاز شما بیشتر باشد شما فضول تر هستید.
در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟
وقت من بيشتر از اين كارهاي بي فايده ارزش دارد.(۰)
شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (۵)
(10 تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.(

وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟

بله(10)
خیر(0)
پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟

بله(10)
خیر(0)
يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟

بله(10)
خیر(0)
آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟

بله(10)
خیر(0)
دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟

بله(10)
خیر(0)
اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟

منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(۰)
( سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (۵
آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (۱۰)
فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟

بله(10)
خیر(0)
بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟

بله(10)
خیر(0)
در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟

بله(10)
خیر(0)

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:35 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
قم
- سلام حاج آقا
-سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
-ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل
- مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
-تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
-------------------

اصفهان
- سلام
-سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
-تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
-شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم
------------------------
زاهدان
- سلام
-شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
-بسیار عالی!!!
----------------------
ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسکن !

عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
-244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
-متشکرم!!! خدانگهدار - فی امان الله
-----------------------
شیراز
- سلام
-سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو
- تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم
-------------------------------
- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم
-------------------------
آبادان
- سلام
-سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
-ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
-خو کوکا منم مامورم !
-کارتتون لطفا
-خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
-خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:33 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
والا دفعه‌هاي قبلي اينطوري نبود. از آزمايش و اين حرفها خبري نبود به خدا! ولي اينبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کرديم بايد بره آزمايش ادرار و خون و غيره بده! روي صندلي نشستم و منتظر موندم براي آزمايش اعتياد. يه آقاي قدبلند و لاغر مردني که انگار‍ تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمايش اعتياد بده، يه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ ميرفت بالا، از اينور به اونور سالن قدم ميزد و زير لب غر ميزد که اي بابا! هرچي آب ميخوريم “نمياد که نمياد”‌!

بعد از ده دقيقه‌ صدام کردن و من هم رفتم به سوي “دستشويي برادران”. آقاي “مسئول نظارت بر امور جيش(!)” اونجا روي چهارپايه نشسته بود. تا من رو ديد لبخندي زد و گفت: ” آقاي داماد! مبارک باشه ايشالله!”. بوي تند دستشوئي داشت خفه‌ام ميکرد. به زور لبخندي زدم و تشکر کردم. يه ليوان يکبار مصرف (خالي) بهم تعارف کرد تا پر تحويلش بدم! زير چشمي‌ نگاهي کرد و گفت: “شيريني ما هم فراموش نشه!”‌. يه دستم ليوان و ساير مخلفات(!) بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به طرف دادم.

بعد گفتن صداتون ميکنيم براي آزمايش خون. صدام که کردن، رفتم توي يه اتاق ديگه. خانوم دکتر لبخندي زد و گفت: “به‌به! چه آقا دوماد خوش‌تيپي! مبارک باشه!”. سوزن آمپول رو تا اونجا که ميرفت فرو کرد توي رگ من بدبخت و گفت:” البته شيريني ما فراموش نشه‌ها!”‌. يه دستم به پنبه الکل روي بازوم بود، با اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.

از اتاق آزمايش خون که اومدم بيرون همون آقا لاغره رو ديدم که داشت با مسئولين اونجا جر و بحث ميکرد که: “آقا باور بفرمائيد هرچي آب ميخورم نمياد! ميشه من برم فردا بيام براي آزمايش”؟؟
گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکيل ميشه، بايد بريم دو تا کتاب تهيه کنيم و بريم سر کلاس تا آموزش ببينيم! يه خانومه بود که کتابهاي درسي(!) رو توزيع ميکرد، لبخندي زد و گفت: “مبارک باشه آقاي دوماد!”‌. دو تا کتاب آموزشي رو بهم داد و گفت: “البته شيريني ما هم فراموش نشه!”. يه دستم به کتابها بود، با دست اون يکي دستم 500 تومن از جيبم درآوردم و به دختره دادم.

همراه با بقيه آقا دومادها سر کلاس توجيهي که رفتيم، آقاي دکتر با يه فيلم ويدئويي وارد اتاق شد. گفت آقايون دومادها خسته نباشيد! يه سري آموزشهاي قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردين!، يه جعبه هم اونجا رو اون ميزه، شيريني هاتون فراموش نشه!!” ، فيلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!

و اما اين فيلم خودش ماجرائي داشت! اولش که از همون اولين روز خلقت شروع کرد!:

“..و خداوند زمين را از دو جنس نر و ماده آفريد…”!

دو تا مرغابي نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توي ‌برکه داشتن با هم شنا ميکردن. دو تا ميمون نشون داد که توي جنگل از اين شاخه به اون شاخه مي‌پريدن و جيغ جيغ ميکردن! يه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره‌(!) يا دنبال شکار يه لقمه نون حلال براي زن و بچه‌اش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم ميزدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل ميکردن و انداخته بودشون تو قفس! خلاصه يه 5 دقيقه‌اي رازبقا نشون داد، بعد يهو دوربين يه شات گرفت از ميدون امام حسين و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهراني که غيورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!)‌ كنار هم بودن! خلاصه ديگه کاملا بهمون ثابت شد که زمين از دو جنس نر و ماده آفريده شده!

بعد يه آقا دکتر مهربوني رو نشون داد که اومده بود و توصيه‌هاي ايمني ميداد! ميگفت ميخواين زنتون رو بوس کنين سعي کنين قبلش حموم برين که تنتون بوي عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنين، موهاتون رو قشنگ شونه کنيد. گفت خانومها هم بايد ياد بگيرن که تا شوهرشون مياد خونه آب دستشونه بزارن زمين و برن يه ليوان آب خنک براي شوهرشون بيارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشي باز از همسرشون پذيرايي کنن. يه آقاي هم نشون داد که اومد و اون هم همين رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه “با آغوش باز” باشد اين از هر عبادتي بهتره. بعد باز دوباره آقاي دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و ديد زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اينها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بريم پاشو بريم. بعد گفت که بايد به همسر خود احترام بگذاريم و براشون گل بخريم و از زحمات و زرشک پلوهائي که براي ما مي‌پزن تشکر کنيم. بعد دوباره آقاي روحاني اومدن و گفتند که: آن روزِي که رفتار شوهر با همسر از روي مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازيد

بعد بهمون ياد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنيم! يک نمايش نشون دادن با يک آهنگ زمينه رومانتيک. يه ميز گرد بود يه دختره اونطرف نشسته بود، يه پسره از اين طرف اومد با يه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روي ميز و اينطرف ميز نشست. بعد هر دوتاشون خنديدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون ميخورد (يعني داشتن با هم حرف ميزدن!)‌ آهنگ رومانتيک هنوز بود! بعد تصوير آروم آروم رفت و دوباره اومد. اينبار ميز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتيک هنوز بود، ولي اينور و اونور ميز کسي نبود!!! بعد دوباره آقاهه اومد و گفت: ديدين بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشين بد نمي‌بينين؟؟!” خلاصه کلي آموزش ديديم، با چيزهاي ديگه!

و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبي و خوشي زندگي کرديم!

انشالله خدا نصيب همه کنه که ازدواج کنن! هيچي نداشته باشه، حداقل اين حسن رو داره که ميرين سر اين کلاسها و يه خورده ميخندين!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:30 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
خـــــــــرخاكي
گزارشگر: خرخاكي با شما چه نسبت و تناسبي دارد ؟
خر : خرخاكي با ما نه نسبتي دارد و نا تناسبي و چون او جانوريست ناتوان و گمنام و بي عرضه و بي شخصيت و بي فرهنگ ، خودش خودش را به خران چسبانده اسن تا بدين وسيله بخيال خام خويش شهرت و آوازه و جاه و جلالي پيدا كند، همانگونه كه مثلاً گربه ها خودشان را به شير و پلنگ مي چسبانند و ميگويند ما از يك خانواده هستيم يا چغندر و زردك خودشانرا از ميوه جات مي شمارند.

نجابت كــــــره خران
گزارشگر : اينكه ميگويند ؟
كره اسب از نجابت در تعاقب ميرود كره خر از خريت پيش پيش مادر است
خر : اولا پس و پيش راه رفتن كره اسب و كره خر مربوط به خريت و نجابت كره خرها نيست و هر چه هست مربوط به مادر خانمهاي خر است و ثانياً پيش رفتن كره خر و در تعاقب رفتن كره اسب خريت اولي و نجابت دومي نيست بلكه چون خر خانمهاي رنجبر و زحمت كش به كره هاي خود علاقه دارند و هميشه در تربيت آنها ميكوشند و پيوسته ميخواهند كره هاي خود را زير نظر داشته باشند از اين رو خودشان آنها را جلو مي اندازند تا هم مراقب كردار و رفتارشان باشند و هم آداب و رسوم خركي را به آنها بياموزند و از اين جاست كه كره خرها زودتر از كره اسبها از مكتب مادر فارغ التحصيل ميشوند.

مـــــزاحمت خر مگس
گزارشگر: يكي از مأموريتهايي كه به من داده شده و خيلي هم سفارش كرده اند كه باشما در ميان بگذارم موضوع خرمگس و مزاحمتهاي پيگير و بي امان اوست و همان طور كه مي دانيد اين جانور خونخوار از آغاز تاريخ خريت تاكنون مزاحم خران بوده است و تنها وسيله ايكه خران براي دفاع از خرمگس دارند دو گوش و يك دم است و گاهي هم از كله و پاها استفاده مي كنند ولي اين وسايل دفاعي هنري ندارد و خيلي نارسا و ابتدايي مي باشد و تازه وقتي خران بخواهند خرمگسي را از خود دور كنند بايد چنديدن بار دم خود را مانند شلاق بر پشت و پهلوي خويش بكوبند و هميشه در جنگ با خرمگس خود خران بيش از آنها رنج مي برند و زيان مي بنند و خسارات و تلفات مي دهند و گذشته از اينها دم و گوش به تمام نقاط بدن نمي رسد و گردن و گرده و زير شكم و مصالح زير ناف و آنتن زميني و چشمها همه بلادفاع مي ماند و خرمگسها همانند توپ و تانك و بمب و موشك به مناطق بي دفاع خران بيچاره يورش مي برند و تا آخرين قطره خون خوشمزه آنها را مي خورند و خران گاهي از شدت درد مجبورند كه بخوابند و خرغلطي بزنند كمي احساس دردشان كمتر شود. ولي همه اين تدابير موقتي است و بايد به دنبال چارة اساسي مي بود.

عـــرعـــــر بهاري
گزارشگر : اينكه مي گويند خر آن است كه در زمستان عرعر كند وگرنه در بهار هر خري عرعر مي كند، يعني چه؟
خر : يعني خر خران و خر حسابي آن خري است كه حرفش يكي باشد و در تمام اوضاع و احوال و شرايط و در خوشيها و سختيها و در صلح و جنگ و در عزت و ذلت و در تهي دستي و توانگري و در هر پرده و نقشي كه هست عوض نشود و همانگونه كه هست خر بماند.
مثلاً عرعر كردن و جفتك انداختن نشانه جواني و نشاط و نيرومندي و بي نيازي است ولي در فصل بهار كه همه جا و همه چيز مشك آميز و نشاط انگيز و نيرو بخش است و به هر كجا كه نظاره كني شبدرها و يونجه ها و چمنها و علفهاي وسوسه گر چشمك مي زنند و رنگ سبزشان زنگ غم از دل ميزدايد و نسيم جان بخش بهاري همه را به رقص در مي آورد و خران پير و مو سفيد و كره خران نارس و خام و خران جوان و نيرومند و بسياري از آدميها همه و همه خواه و ناخواه عرعر ميكنند و جفتك مي اندازند و خران پير و جوانان با هم مسابقه مي دهند.
ولي در فصل سرما و زمستان و سرما و برف و يخبندان شسكت ناپذير بر همه چيز يورش برده و تمام خرميها و زيبايي ها و اميد و آرزوها را به تاراج مي برد و نفس كشيدن و درد گرسنگي كه از هر عشقي سخت تر و دردناكتر است همه را ميگزد و مي آزارد و هر كسي فقط در انديشه تپه كاهي و طويله گرمي و تخته پهن نرمي است و اگر خري مستانه كند و باز نشاط و نيروي بهاري داشته باشد خر خران و خرحسابي خواهد بود.

خــــران عينكي
گزارشگر : آيا خران هم از عينك و سمعك و عصا و دندان مصنوعي و چشم و دست و پاي مصنوعي استفاده مي كنند يا خير؟
خر : نه ، خران اين گونه ظاهرسازيها استفاده نمي كنند. زيرا ريا مي شود.

خــــر شدن آدمها
گزارشگر: آيا از اينكه بسياري از آدمها خر يا هر حيوان ديگري مي شوند شما احساس غرور مي كنيد ؟
خر : هرگز ، بلكه خيلي هم شرمسار و سرافكنده و خشمگين مي شويم و هيچ خري و هيچ حيوان ديگري حاضر نيست آدمهاي ننگين و آلوده و پس زده و رانده شده را پناهندگي بدهد و از خود بشمارد و اينها بجر بدنامي و تباهي و روسياهي سودي ندارد و يكي از ستمهاي بزرگ و پرونده هاي ننگين آدميها همين است كه گروههاي گوناگوني از خودشان را كه مطرود و منفور و ملعون هستند آنها را به حيوانات پاك و بي آلايش مي چسبانند گروهي را به خر و حيوانات ديگر مانند بوزينه ، گاو ، خس ، ميمون ، عنتر و بچه هايشان را به كره خر و گوساله و كره بز و توله سگ صدا مي كنند و گمان مي كنند مي توانند با اين حرفها خودشان را تبرئه كنند در صورتي كه نمي دانند كه اين حرفها روح لطيف ما را به شدت مي آزارد و با احساسات ما بازي مي كنند و شخصيت ما را زير سؤال مي برند.

آدميهــــا در نظر خــران
نويسنده : شما خران ، آدميها را چگونه تي بينيد ؟
خر : همانگونه كه آدميها ما را مي بنند و تازه قدري هم بدتر ، زيرا ما هم از غذا خوردن و اطاقهاي بدبو و تخت خواب هاي كثيف و لباسهاي آنها بدمان مي آيد و همچنين از شكل و شمايل و راه رفتن و خنديدن و گريه كردن و اخم كردن و ژست گرفتن و همه چيز آنها بدمان مي آيد و از نظر ما مسخره است و اگر خري بتواند تقليد آدمها را بكند واقعاً خر است. زيرا ما از آنها خيلي خوش تيپ تر و تميز تر هستيم.
مثلاً اگر خري بر سر يك ديگ آش شعله زرد و يا حليم يا كله پاچه و سيرابي بنشيند و يك قاشق به اين دست و يك چنگال به دست ديگر بگيرد و آشها را به سر و سبيل و پرو پاچه و سمب و پالان خود بريزد يا خري برود پشت بند و روي تخت خواب فنري و زير پتوي مخمل بخوابد يا خري عينك دودي بر چشم و و عصا در دست و سقز در دهان و اطو كشيده و مانند مجسمه آهسته آهسته قدم برداردو همه جا و همه كس و همه چيز را ديد بزند و از همه جا نقشه برداري كند و فيس و پيس بيايد و به كره خران ماده ديد بزند و به آنها متلك بيندازد يا با آنها دوست شود و دم به دم خانه شان مزاحم شود و با هم قرار بگزارند و به كافي شاپ و پيتزا فروشي برود يا در پشت اينترنت چت كند و همه اوقات چشمش به دنبال كره خران ماده ديگران باشد. همه همه اين چيزها از نظر خران خرصفت خنده دار است و جامعه خران اين گونه صفات و چيزها را نمي پسندد.

استخوان خوردن خــــر
نويسنده : استخوان خوردن خر و علف خورند سگ يعني چه ؟
خر : يعني منظره تماشايي و خنده آور بوجود آوردن و كار و كوشش بيهوده نمودن و بهره اي نبردن مانند دهاتي شهري شدن و شهري دهاتي شدن و زن به جاي مرد نشستن و پيران ژست جوانان گرفتن و جوانان ژست پيران گرفتن و رفتگر پزشك شدن و مهندس عمله شدن و عمله ها مهندس شدن /، اصلاً اي بابا شما از يك خر زبون نفهم چه توقعاتي داري بي خود نيست كه به ما مي گيند خرِ نفهم !

پيام خــــر
گزارشگر : آقاي كله خر شما اگر پيامي داريد براي آدميها ، لطفاً عرعر كنيد؟
خر : چون ما با آدميها در حال جنگ و مبارزه هستيم و هميشه انسانها از ما عين خر كار مي كشند ، هيچگونه رابطه با آنها نداريم و سلام پيام معنا ندارد و فوري بلندگوها و دستگاههاي تبليغاتي آنها بكار مي افتد و از همين سلام و پيام ما سوء استفاده ها خواهند كرد و پس بهتر است سنگيني و متانت و خريت ما حفظ شود و انسانهاي كره خر هميشه به دنبال اين باشند كه منت ما را بكشند.

زبـــان خــــر
نويسنده : خران به چه لغت و چه زباني سخن مي گويند ؟
خر : خران سراسر گيتي بر خلاف آدميها كه چندين هزار لغت و زبان و لهجه دارند و غالباً زبان يكديگر را نمي فهمند و همگي سعي به صحبت كردن تهروني مي كنند ، يك زبان و يك لهجه و يا لغت بيش ندارند و آنها بسيار آسان و ساده است و فقط به يك كلمه عرعر خلاصه مي شود و هر كسي به آساني مي تواند آنرا بياموزد و اغلب بچه هاي آدميها وقتي به ما مي رسند به اين زبان با ما سخن مي گويند و مانند كره خران عرعر مي كنند و همچنين مردان بي تربيت و مست عربده مي كشند و نكته بسيار جالب اينكه تمام خران دنيا به يك زبان صحبت مي كنند و هيچ احتياجي به مترجم و كتاب لغت و ديكشنري و حيم و كلاس رفتن و اين همه خرج ندارند.

خـــر و درخت عـــرعر
گزارشگر : خران با درخت عرعر چه خويشاوندي دارند ؟
خر : ما هيچگونه خويشاوندي نسبتي با درخت عرعر نداريم و حتي برگ اين درخت را هم نمي خوريم حالا چرا نام خركي روي اين درخت گذاشته اند ما هم نمي دانيم چر ، ولي از آنجائيكه آدميها در قضاوت هميشه حقو باطل و سنجش نيك و بد و تشخيص خير و شر روي خران و همه حيوانالت را سفيد كرده اند گمان مي كنم چون اين درخت ميوه شيرين و برگ و گل زيبا و ساية روح انگيز براي آنها ندارد و از او بدشان مي آيد نامش را درخت عرعر گذاشته اند ولي ما به همه اينها زياد فكر نمي كنيم و همه اين كارها را از خريت آنها مي دانيم.

اعتيادات خــــران
گزارشگر: خران به چه چيزهايي معتاد هستند و چه چيزي مي كشند ؟
خر : خران به چيزي معتاد نيستند و نه مشروب هفت پلوان مي خورند و به شامپاين و شراب انگور شاني. همچنين آنها چائي ، قهوه ، آدامس ، قليان ميوه اي ، چوپوق ، پيپ ، سيگار ، وافور ، شيره ، بنگ ، هروئين ، كوكائين ، ال اس دي و غيره استفاده نمي كنند و اهل مجالس شب نشيني و رفقاي بي باب ، قمار ، پاسور و خانم بازي نيستند.
خران از كشيدنيها فقط بار مي كشند و گاه گاهي خميازه و خمپاره به ياد آزادي و استقلال از دست رفته مي زنند. البته خران به يك چيز معتاد هستند كه آنها اين است كه هر وقت و هر كجا شاش و پشكل خر ديگري را مي بينند همچون هروئيني ها بو مي كشند و نشه مي شوند و گويا از عطر و بوي يار استشمام مي كنند و مانند آدمهاي عزب اقلي كه به عكسهاي چنين و چنان و به فيلمهاي بي ادبانه دلخوش هستند و با ساية عكس معشوق عشق بازي مي كنند آنها هم از دور به نظاره كردن و بو كردن و آب دهان مزه مزه كردن قناعت مي ورزند.

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:24 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
چرا مرغ از خيابان رد شد؟
ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.
خاتمی: چون ميخواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.
رياضيدان: مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الآن ميدونستيم ها... آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟
فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد؟
داروين: طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است
همينگوی: برای مردن. در زير باران.
اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبی است.
سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت: از دست آدمها به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.
خوانندهء آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...
شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نميدهد.
روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا: ک. به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک. نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين ک. را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.
بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.
فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.
طرفدار داستانهای علمی - تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.
اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتنهای روی سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.
احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش، ميجويم. من، ميمانم. و مرغ، ميرود، به آن سوی خيابان. و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.
رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل: به گور پدرش ميخنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. آی نفس‌کش!
بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکنی.
پدرخوانده: جای دوری نميتواند برود.
فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.
ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.
هيتلر: اگر ارادهء ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!.
فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:16 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
جديد ترين نفرين از محسن چاوشي
....الهي تو بميري من نميرم

....سر قبرت بيام پارتي بگيرم

...الهي سرخك و اوريون بگيري

....تب مالت و بلاي جون بگيري

....الهي از سرت تا پات فلج شه

.... كمرت بشكنه دستت قلم شه

....الهي حصبه و ام اس بگيري

....سر راه بيمارستان بميري

.....الهي كور بشي چشمات نبينه

....بميري گم بشي حقت همينه

.....الهي آسم نوع آ بگيري

....هنوز كه زنده اي پس كي ميميري؟

....الهي همسر ايدزي بگيري

....بفهمي كه داري از ايدز ميميري

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:10 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
-هر دو تاشون فکر مي کنن جامعه درکشون نمي کنه.

2-به دو تاشون اگر رو بدي سوارت ميشن

3-هر دوشون مي تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.

4-هردوتاشون با والدينشون دعوا و درگيري دارند.

5- مهمترين ويژگي هر دوتاشون تغير شخصيتشونه.

6-دو تا شون در ظاهر دشمن خوني جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه براي جنس مخالف غش و ضعف ميره.

7-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هيچ وقت حرف راست نمي زنند!

8-دو تا شون تا سن 20 سالگي 3 بار عاشق ميشن و در عشق شکست مي خورند! از 20 به بعد هم تو رويا سير ميکنن و تو 40 سال که از رويا بيرون مي آيند ميبينن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختي و بي پولي و ... هستش واسه همين اين دفعه ميرن تو کما و سکته ميزنند!!!

9-وقتي با يه پسر يا دختر ايروني قرار ميزاري بايد 2 ساعت ديرتر به محل قرار بري تا علف زير پات جوانه نزنه!

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:3 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
يكي بود يكي ديگه هم بود زيره گنبد كبود هيشكي نبود.اين مارمولك قصهء ما خيلي دوست داشت سر به سره ديگران بزاره و اونارو اذيت كنه خلاصه شيشه خوردش زياد بود.


روزي از روزها كه طبق معمول داشت ذاغ ميزد يهو چشمش به دختري ميوفته كه رو پشته بوم داشت لباس هاي كه شسته بود رو روي طناب پهن ميكرد. لامذهب دختره هم يه سرو وضعي داشت كه نگو سك و سينه و قمبل ( باسن) انداخته بيرون كه مرده توي قبر زنده مي شد چه برسه به مارمولك بيچاره مارمولك هم بدجور طالب دختره ميشه . ديگه هر روزو هر شب نگاهش به پشته بوم بود و شعر مي خوند . خلاصه جون دلم براتون بگه كه مارمولك بدجوري تو كف دختره بود توش مونده بود كه چه جوري با دختره ارتباط برقرار كنه و مخشو بزنه. بعد از يه مدت مارمولك يه فكر به نظرش ميرسه .


شبي از شبها كه همه خوابيده بودن مارمولك يواشكي طوري كه كسي نبينه ميره خونهء دختره از درز در ميره تو .اتاق دختره رو پيدا مي كنه دختره هم طبق معمول شب كارش چت كردن بود. مارمولك دزدكي طوري كه دختر خانم نفهمه ID دختره رو ميخونه . از فرداي اونشب كاره مارمولك خان ميشه چت كردن با ختره بعد يكي دو ماه تلاش و كوشش خستگي نا پذير فكر ميكنه كه ديگه وقتش رسيده به دختره پيشنهاد بده بعد از يه مدت اين پا اون پا كردن به دختره ميگه كه من مارمولك خونهء همسايتون هستم و خيلي بهت الاقه پيدا كردم و ميخوام باهات دوست شم خلاصه از اون هرفاي كه ميشه دخترارو رام كرد دختره هم از اون دختراي بود كه يكي ميداد و دو تا حساب مي كرد هرشب يه بهونه مي تراشت ديگه مارمولك بيچاره كلافه شده بود همش شعر مي خوند
* دختره مردم پكرم كرده امشب از هرشب عاشق ترم كرده*
دختره هم كه ميبينه مارمولك دست بردار نيست ميره پيشه مامان جونش تا راه حلي پيدا كنه بعد از مشاورت و بحث و تبادل به اين فكر ميوفتن كه ....


فرداي اونشب كه دختره با مارمولك چت مي كرد بهش ميگه كه امشب ساعت 2 كه بابا و مامان خوابيدن بيا پيشم . مار مولك بخت برگشته كه مثل شما نميدونه چه خوابي براش ديدن تا شب پشتك وارو ميزنه و ميخونه * بگيرمو من ماچش كنم ايشاالله توي بقلم آبش كنم ايشاالله* ساعت هنوز 2 نشده بود و مارمولك تو اين فكر بود كه الان دختره چي كار ميكنه فكر ميكرد كه وقتي رفت پيشش دختره دستشو ميندازه دوره گردنش يه ماچ مارمولك رو ميكنه و ....خلاصه از ديوار بالا ميره قلبش مثل شما كه دارين اينو ميخونين تند تند مي تپه مي پره توي حياط جلو ميره احساس ميكنه كه سرش داره گيج ميره جلوتر ميره حالش بد تر ميشه يهو چشمش به يه چيزاي مي افته انگار آرد ريختن توي حياط ولي نه آرد نيست سمه آره توي حياط سم ريختن كه مارمولك بيچاره رو بكشن مارمولك سريع بر ميگرده ولي افسوس كه چند قدم بيشتر نميره كه نقش بر زمين ميشه.آه چه غم انگيز بيچاره مارمولك خيلي درد ناكه مگه نه ؟ ولي قصه من به اينجا ختم نميشه . مارمولك كه بيهوش ميشه همونشب بارون مياد قطره هاي بارون روي صورت مارمولك مي افته به سختي چشماش رو باز ميكنه گيج و منگ بود يهو يادش مي افته كه كجا هست و برا چي اومده و چه بلاي سرش اومده خيلي شانس آورده بود كه بدنش با سم برخورد نكرده وگر نه تا الان نفله شده بود بارون داشت تند ميشد بايد از اونجا ميرفت وگر نه دووم نمي آورد . با هر جون كندني بود از زمين بلند شد به زحمت خودشو به خونش رسوند تا يكي دو هفته حال خوشي نداشت و نمي تونست از رختخواب بياد بيرون تو اين مدت هم دختره ميديد كه از مارمولك خبري نيست و بخيالش مارمولك مرده. با خيال راحت ميرفت رو پشت بوم و طبق معمول قمبلش رو نمايش مي داد مارمولك هم كه جون گرفته بود و اون رو ميديد و هي حرص ميخورد مدام به فكر انتقام بود تو اين فكر بود كه چه جوري حال دختره رو بگيره .مارمولك يه فكر به سرش ميزنه ميره از اين ماكس هاي ضد شيمياي ميخره ماكس هارو مي پوشه ميره طرف خونهء دختره بالاي سقف كمين ميزنه ميخواذ وقتي دختره رد ميشه خودشو بندازه تو سينه دختره هم خودش يه صفاي ببره هم حال دختره رو بگيره.


دختره مياد ردبشه همين كه زيره مارمولك ميرسه مارمولك خو دشو ميندازه رو دختره دختره يه جيقه بلند ميكشه و از هوش ميره مارمولك خيلي زود فلنگ رو مي بنده هنوز از محلكه فرار نكرده بود كه مامان دختره ميرسه از همون دور دمپاييش رو در مياره پرت ميكنه طرف مارمولك دمپاي به مارمولك اثابت ميكنه دم مارمولك كنده ميشه عجب اشفته بازاري ميشه اونجا در هر صورت مارمولك مؤفق ميشه جون سالم در ببره . آره چشم چروني(ذاغ زدن) هم اين چيزارو داره البته دم مارمولك بعد از يه مدت رشد ميكنه ولي اون ديگه ادب ميشه دختر خوانم هم ادب ميشه و ديگه ديفرانسيل (قمبل) خود رو در معرض نمايش قرار نميده .


قصهء ما به سر رسيد مارمولك به فيض نرسيد

نوشته شده در 88/04/12ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
"آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك گير مي كنيد واحتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي گوييم. تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بي جنبه اند، آخر لزومي ندارد به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان مي شنوي و چنان قهقه ه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد (همان خرخوان خودمان) دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند).


متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد. هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول مي شويد.


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد. لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالع بيني و فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت: «كه جز تيپ چه هنر داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد مي خورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.


متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل مي شود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل مي شوند. بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه شانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم.


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار مي شود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي مي شوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نمي بينند به چشم پزشك مراجعه كننند.

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:51 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
گر چیزی بخورید که موقع خوردن آن کسی شما را نبیند، هیچ کالری ندارد.

اگر همراه با شکلات مارستان، نوشابه رژیمی بخورید، کالری های شکلات به خاطر رژیمی بودن نوشابه از

بین می رود.

وقتی همراه کسی غذا می خورید، اگر کمتر از آنها بخورید، کالری غذایتان به حساب نمی آید.

کالری غذاهایی که به قصد دارو یا درمان پزشکی خورده شوند، به حساب نمی آید.

(مثل هات چاکلت، برندی و...)

اگر باعث شوید بقیه آدم های دور و برتان چاق شوند، شما لاغر به نظر خواهید آمد.
غذاهایی که موقع تماشای فیلم یا در سینما خورده می شوند (مثل میلک شیک، پاپ کرن، اسنیکر و کارس)

به خاطر اینکه جزء برنامه تفریحی بوده اند نه جزء سوخت مورد نیاز بدنتان، هیچ کالری اضافی ندارند.
بیسکویت های خرد شده هیچ کالری اضافی ندارند چون موقع شکستن و خرد کردن آنها انرژی مصرف کرده

اید.
موقع غذا درست کردن و آشپزی، موادغذایی که به قاشق ها و چاقوها چسبیده است فاقد کالری هستند (مثل

مربای روی چاقو موقع درست کردن ساندویچ، و کرم روی قاشق موقع درست گردن بستنی مغزگردویی)

غذاهای همرنگ، میزان کالری یکسانی دارند (مثل اسفناج و بستنی پسته ای، قارچ و شکلت سفید).

 

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط فرشاد| |
ـ علم ثابت کرده که غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر می شه

۲ـ خودتو خسته نکن که فرق آره و نه را یاد بگیری

۳ـ همیشه دو تا شیرینی بردار با هر دستت یکی

۴ـ سینه خیز برو تو جاهای تنگ و تاریک که دست مامان بهت نرسه

۵ ـ اون لیوان پلاستیکی که سرش چند تا سوراخ داره می دونی اسمش چیه : آب پاش

۶ ـ مداد شمعی هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هیچ وجه سمی نیستند

۷ ـ اگه گفتی کاغذ توالت چند متره ؟

۸ ـ می تونی واسه خوابیدنت شرط بذاری مثل اینکه همه جک و جونورات باهات بیان تو رختخواب

۹ ـ یاد بگیر در توالت و از تو قفل کنی و جیغ بزنی

۱۰ ـ شب که می خوای بخوابی وانمود کن که ترسیدی مامان و مجبور کن تا گوشه کنار اتاقت و بگرده تا هیولا را پیدا کنه وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون پنج دقیقه صبر کن دوباره جیغ بکش تا بیاد همه جا رو بگرده

۱۲ ـ یاد بگیر در یخچال و خودت باز کنی نمی دونی انداختن تخم مرغ روی زمین چه کیفی داره

۱۳ ـ آرد + آب = ماکارونی

۱۴ ـ برو جلوی میز توالت مامان و رنگهای قشنگو روی خودت امتحان کن خیلی قشنگ میشی

۱۵ ـ وقتی در حال کار خرابی هستی مامان می پرسه چه کار میکنی؟ بگو هیچی مامان جونم

۱۶ ـ وقتی با مامان میری رستوران همه ظرفها رو بنداز زمین

۱۷ ـ مامان عاشق نقاشی های تست دیوارهای اتاقشو.......

۱۸ ـ وقتی مامان جاروبرقی رو روشن میکنه از ترس جیغ بکش

۱۹ ـ وقتی مامان بند کفشتو می بنده هی لگد بزن دفعه دیگه کفش بی بند برات می خره

۲۰ ـ وقتی با مامان میری مهمونی برو سراغ چیزای شکستنی

نوشته شده در 88/04/10ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط فرشاد| |