<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قبله گاه</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/</link>
<description>طنز با طنز</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Sep 2009 06:41:30 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>خاطرات يك دانشجوي دم بخت</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-361.aspx</link>
<description>-----دوشنبه اول مهر:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. &lt;BR&gt;توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد &lt;BR&gt;و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها &lt;BR&gt;تشكيل نمي شود و خنديد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي &lt;BR&gt;هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي &lt;BR&gt;ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد،&lt;BR&gt;من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم &lt;BR&gt;استاد گفت:&quot;دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟&quot; يكي از پسرهاي كلاس گفت:&lt;BR&gt;«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را &lt;BR&gt;نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهارشنبه:&lt;BR&gt;امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم &lt;BR&gt;او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست &lt;BR&gt;از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ &lt;BR&gt;آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جمعه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: &lt;BR&gt;خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس &lt;BR&gt;و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت&lt;BR&gt;نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول &lt;BR&gt;من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سه هفته بعد شنبه:&lt;BR&gt;امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش &lt;BR&gt;نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم &lt;BR&gt;مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من &lt;BR&gt;براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سه شنبه:&lt;BR&gt;امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت&lt;BR&gt;كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند &lt;BR&gt;ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم &lt;BR&gt;مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چهارشنبه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد،&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر &lt;BR&gt;مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است &lt;BR&gt;كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جمعه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. &lt;BR&gt;گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي &lt;BR&gt;ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوشنبه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ &lt;BR&gt;من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم&lt;BR&gt;كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم &lt;BR&gt;غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پنچ شنبه: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دوشنبه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شنبه: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;يكشنبه:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم &quot;ساناز&quot; خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ترم آخر : &lt;BR&gt;امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم &lt;BR&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 06:41:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=361</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-361.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتي پسرا دور هم خلوت ميکنند چي ميگن؟؟!! </title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-360.aspx</link>
<description>بدبخت حسين دلت بسوزه همون دختري که به تو پا نميداد من رفتم شمارشو گرفتم 
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- واي پسر ! اين دختره دانشجو که توي کلاس ماست رو ديدين عجب هيكلي  داره ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- من بدجوري عاشقش شدم . اگه اين خوشکله با من دوست بشه من همه ي دوست دخترهام رو کنار ميگذارم . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- ...ها !  حوصله مون سر رفت ! دو تا ...شعر بگين تا بخنديم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- يک سي دي توپسي گيرم اومده که خيي باحاله . جديدترين شوي جني فر لوپر و شکيراست . &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- بچه ها اين دختره رو ديدين که مانتو صورتي ميپوشه و يه عينک آفتابي هم ميزنه . وقتي هم که توي دانشگاه را ميره هيچکي رو تحويل نميگيره . بايد حالشو بگيريم  ....بهش!.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- بچه ها من ميخونم شماها دست بزنيد ... توي کوچمون دختره قد بلنده ...  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;?- بر و بچ جاتون خالي امروز رفتيم کافي نت يه رومي رو به گند کشيديم&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;10-ديشب جاتون خالي.مامانم اينا نبودن يه غذاي توپ!!! درست كردم.&lt;BR&gt;فقط يه كم زيادي رو گاز موند كه اونم مهم نيست.نميدونيد ته ديگ تخم مرغ چه خوشمزه هست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 06:36:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=360</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-360.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> انواع برخورد بين دختر و پسر</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-359.aspx</link>
<description>برخوردهاي مبتني بر شتاخت و احترام&lt;BR&gt;يا به عبارتي رفتار بچه مثبت وارانه!! در اينگونه برخوردها طرفين كمي تا قسمتي عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الكي قوه خيال خود را به كار نمي برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را ياد گرفته اند. راحت! مثل آدم زندگي شان را مي كنند. سلام عليكشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برايشان آستين بالا مي زنند كه تا دم در نياوده اند سر و سامان بگيرند! و در كل آدمهاي خوشحالي هستند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخوردهاي مبتني بر شرم افراطي&lt;BR&gt;آدم هاي دختر و پسر نديده فول فابريك، بعضا دچار اين نوع برخورد مي شوند. سرخ و سفيد مي شوند و عرق ميريزند. ضربان قلبشان بالا ميرود و احتمالا شاهد بعضي علائم فيزيولوژيكي... (گلاب به رو، دبگر بقيه اش را نمي گويم) مي شوند&lt;BR&gt;همين جا لازم است اشاره اي به مساله ماخوذ به حيا بودن بشود. از قديم نديم ها گفته اند كه حيا خوب است ولي خجالتي بودن نه! يهني چه؟ يعني اينكه فرد باحيا با اراده خودش كاري را انجام نمي دهد و در حالت خونسردي، آرامش و هوشياري است؛ ولي آدم خجالتي، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانايي انجام آن كار را ندارد&lt;BR&gt;فكر نكنيد خيلي خوب... پس خوب است كه بچه مان خجالتي باشدها! نه اصلا! چون گاهي شاهد رفتارهاي متناقض از افراد فوق العاده خجالتي بوده ايم. يعني طرف موقع حرف زدن يك دقيقه نمي تواند به چشمانت نگاه كند ولي با صد نفر تلفني، دوستي خارج از محدوده دارد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخورد دستپاچه و هيجان زده&lt;BR&gt;به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت ديگران، باعث بوجود آمدن برخورد هيجان زده مي شود. يعني چه مي شود؟! الان مي گويم... يعني دخترك يا پسرك طرف مقابلش را كه مي بيند يوهويي گمان مي كند كه ايشان يك دل نه صد دل عاسخ! او شده است كه فلان لبخند را زده يا فلان كلمه را استفاده كرده است. هم اينها زير سر نداشتن شناخت صحيح از جنس مخالف ست&lt;BR&gt;نتيجه اخلاقي: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان بايد مورد محبت قرار بگيرند تا اينطوري تشنه محبت نباشند كه وقتي كسي گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچين اختيار دل از كف بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخورد خشك و محدود&lt;BR&gt;بعضي ها از آن طرف پشت بام افتاده اند. يعني در مقابل جنس مخالف، آنقدر كج خلقي و اخم و خشانت! به خرج مي دهند كه نگو و نپرس. همچين رفتار مي كنند كه انگار دشمن خوني خود را ديده اند. اين خودش باعث ايجاد عكس العمل سرد از اطرافيان مي شود و فرد خشن و خيلي قشنگ، با خودش فكر مي كند كه اين عمل! آنان است نه عكس العمل و باعث جيرينگ شكستن قلب يخ بسته و لطمه ديدن روح گل سرخي اش مي شود&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخورد مبتني بر پرخاشگري &lt;BR&gt;اين افراد محبت صادقانه و عارفانه و بي شائبه و غيره و ذالكانه خود را به شكل پرتاب سنگ و پاشيدن اسيد و داد و فرياد و نيش و كنايه به طرف مقابلشان نشان مي دهند. اينها كساني هستند كه به پختگي اجتماعي در رفتار خود نرسيده اند. كلا يك چيزيشان مي شود كه اين رفتار ازشان ساطع مي شود؛ وگرنه آدم سالم كه اين جوري نيست&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخورد راحت ار نوع روشنفكري&lt;BR&gt;اين افراد غالبا وقتي در مقابل جنس مخالف قرار مي گيرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهاي بي سر و ته، گاه شوخيهاي بي مورد و البته با اين شعار كه او هم يك انسان است، مي خواهد بگويند كه هيچ احساس خاصي نسبت به طرف مقابل ندارند. ولي خدا مي داند كه داخلشان چه خبر است. اين جماعت سعي مي كنند به هر نحو ممكنه با عادي جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (كه صد البته يك انسان است!) هر روز بيشتر از ديروز نزديك شده و روابط حسنه اي را با او برقرار سازند و بعد از آن ديگر چه شود&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 22 Aug 2009 12:14:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=359</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-359.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> آرزوی موفقيت در سفرهای هوايی (طنز)</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-358.aspx</link>
<description>¦به اطلاع دوستان عزيز مي‌رساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي مي‌شود، شركت ابن‌الوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشك‌هاي سام‌هفت نموده تا شهروندان محترم آن را در پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند. لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌هاي ما تماس بگيريد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;«كافورگشت» به مناسبت سال نو برگزار مي‌كند: تور بزرگ سياحتي ايران‌گردي... با تورهاي ما براي هميشه جاودانه شويد. بليت رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي... ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملك‌الموت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسافرين محترم شركت خدمات هوائي «پرواز آخرت» مي‌توانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز... در صورتي كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص جامه‌دان را روي آن الصاق فرماييد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ميان‌بُر &lt;BR&gt;- اين كفن چيه پوشيدي برادر؟ &lt;BR&gt;- مي‌خوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم. &lt;BR&gt;- خدا خيرت بده ولي نمي‌خواد اين همه راه بري. الان زنگ مي‌زنم آژانس يه بليت هواپيماي پرواز داخلي برات رزرو مي‌كنم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژه‌ي «سقوط ‌گاه» به جاي «فرودگاه» اتفاق افتاد. برخي از استادان عقيده داشتند سقوط‌گاه به محل سقوط بيشتر مي‌خورد تا فرودگاه و بهتر است چون در فرودگاه‌ها ديگر فرودي انجام نمي‌شود و هواپيماها ديگر برنمي‌گردند، واژه‌ي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود. يكي هم واژه‌ي «هواپسانه» يا «هوانمانه» را پيشنهاد داد. يكي از استادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژه‌ي افريشته‌ گشتوراسپ‌گاه استفاده شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اكنون كه به حول و قوه‌ي الهي از ديار فاني عازم ديار باقي با پرواز تبریز- خلخال هستم وصيت‌نامه‌ي خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان عمرانی و آشنايان حلاليت مي‌طلبم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;¦انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز مي‌كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان مي‌بريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم. &lt;BR&gt;دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد. &lt;BR&gt;در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم مي‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالاي سر شما ماسك‌هايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط مي‌توانيد از آنها استفاده نماييد. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;■ از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما: &lt;BR&gt;- از پرواز 777 به برج مراقبت... با سلام، رمز امروزمون چيه؟ &lt;BR&gt;- يا جرجيس! &lt;BR&gt;- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزي... &lt;BR&gt;- تموم شد كاپيتان. همه‌ي رمزامون و اسامي ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي قبلي مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن. &lt;BR&gt;- بسيار خوب خداحافظ.... ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس.... &lt;BR&gt;بوووووووووووووم...!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 21 Aug 2009 16:00:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=358</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-358.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> از کجا بفهمیم یه پسر تو اروپا ایرانی هست یا نه</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-357.aspx</link>
<description>چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي :&lt;BR&gt;اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در آن واحد خواننده&lt;BR&gt;اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني&lt;BR&gt;اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني توي کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني&lt;BR&gt;اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي&lt;BR&gt;اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي&lt;BR&gt;اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه&lt;BR&gt;اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما روي سرت مو نباشه&lt;BR&gt;اگر که هميشه برنامه تلويزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي&lt;BR&gt;اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري&lt;BR&gt;اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه قرار بذاره&lt;BR&gt;اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي کني&lt;BR&gt;اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي کني ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه&lt;BR&gt;اگر که ادعا مي کني که پدرت بهترين دوست شاه بوده&lt;BR&gt;اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام. و مي روني&lt;BR&gt;اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني&lt;BR&gt;اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي&lt;BR&gt;اگر که ازت سوال کنن :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;? where are you from&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان توي دستت تسبيح داشته باشي &lt;BR&gt;اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي&lt;BR&gt;اگر که توي توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده&lt;BR&gt;اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني&lt;BR&gt;اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه&lt;BR&gt;اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Aug 2009 23:12:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=357</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-357.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشق در کشورهای مختلف</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-356.aspx</link>
<description>توي ژاپن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه! جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه! بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي اسپانيا&lt;BR&gt;مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي انگلستان&lt;BR&gt;دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن! اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي فرانسه&lt;BR&gt;خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه! دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي استراليا&lt;BR&gt;دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن! اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره! اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي قفقاز&lt;BR&gt;جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه! دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره! باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما« تکرار ميشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي نروژ&lt;BR&gt;معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي آفريقا&lt;BR&gt;قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست! دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاده بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي مکزيک&lt;BR&gt;کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه! ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي آمريکا&lt;BR&gt;حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توي ايران&lt;BR&gt;فقط پول موضوع رو حل مي کنه! پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن! عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره و ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 22:17:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=356</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-356.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> تقاضاهای زنان از مردان در سنین مختلف</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-355.aspx</link>
<description>ليست‌ اصلي‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد&lt;BR&gt;جذاب‌ باشد&lt;BR&gt;اراي‌ موقعيت‌ شغلي‌ باشد&lt;BR&gt;شنونده‌ خوبي‌ باشد&lt;BR&gt;شوخ‌ و بذله‌گو باشد&lt;BR&gt;قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد&lt;BR&gt;خوش‌لباس‌ باشد&lt;BR&gt;قدرشناس‌ باشد&lt;BR&gt;در ذهنش‌ انديشه‌هاي‌ حيرت‌انگيز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد&lt;BR&gt;عاشق‌ خوبي‌ باشد و اهل‌ خيالپردازي‌ باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 32 سالگي‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قيافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولويت‌ با كساني‌ كه‌ دچار كچلي‌ يا كم‌مويي‌ نيستند&lt;BR&gt;در ماشين‌ را براي‌ خانم‌ باز كند و صندلي‌ را براي‌ خانم‌ از پشت‌ ميز بيرون‌ بكشد&lt;BR&gt;به‌ قدر كافي‌ براي‌ خوردن‌ يك‌ شام‌ گران‌ قيمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد&lt;BR&gt;بيش‌ از آنچه‌ حرف‌ مي‌زند، گوش‌ كند&lt;BR&gt;به‌ لطيفه‌هاي‌ خانم‌ بخندد&lt;BR&gt;براحتي‌ بتواند ساكهاي‌ سنگين‌ حاوي‌ مواد خوراكي‌ را حمل‌ كند&lt;BR&gt;حداقل‌ يك‌ كراوات‌ داشته‌ باشد&lt;BR&gt;در قبال‌ خوردن‌ يك‌ غذاي‌ خوب‌ خانگي‌ تشكر كند&lt;BR&gt;تاريخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد&lt;BR&gt;حداقل‌ يك‌ بار در هفته‌ حرفهاي‌ عاشقانه‌ بزند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ليست‌ بازنويسي‌ شده‌ در 42 سالگي‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خيلي‌ زشت‌ نباشد&lt;BR&gt;قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشين‌ به‌ راه‌ نيفتد&lt;BR&gt;يك‌ كار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ يك‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بيرون‌ از خانه‌ را بپردازد&lt;BR&gt;وقتي‌ من‌ حرف‌ مي‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تكان‌ بدهد&lt;BR&gt;لطيفه‌هاي‌ كهنه‌ و قديمي‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد&lt;BR&gt;به‌ قدر كافي‌ توانايي‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاكردن‌ مبلمان‌ كمك‌ كند&lt;BR&gt;پيراهني‌ بپوشد كه‌ برآمدگي‌ شكمش‌ را بپوشاند&lt;BR&gt;شيشه‌ آبليمويي‌ را كه‌ نوار اطمينان‌ درش‌ باز شده‌، تشخيص‌ بدهد و آن‌ را نخرد&lt;BR&gt;به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگي‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جايش‌ بگذارد&lt;BR&gt;آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ كند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;... در 52 سالگي‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;موهاي‌ گوش‌ و بيني‌اش‌ را كوتاه‌ كند&lt;BR&gt;در اماكن‌ عمومي‌ آروغ‌ نزند و خرخر نكند&lt;BR&gt;خيلي‌ زياد پول‌ قرض‌ نگيرد&lt;BR&gt;وقتي‌ من‌ ابراز محبت‌ مي‌كنم‌ به‌ خواب‌ نرود&lt;BR&gt;لطيفه‌هاي‌ تكراري‌ را هفته‌يي‌ چندبار نگويد&lt;BR&gt;ظاهرش‌ به‌ قدري‌ مناسب‌ باشد كه‌ گاهي‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پيك‌نيك‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بيرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد&lt;BR&gt;كمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهاي‌ زيرش‌ را زود زود عوض‌ كند&lt;BR&gt;در برابر خوردن‌ يك‌ شام‌ حاضري‌ تشكر كند&lt;BR&gt;اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد&lt;BR&gt;چند هفته‌ يك‌ بار در تعطيلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ كند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;... در 62 سالگي‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از بچه‌يي‌ كوچك‌ نترسد&lt;BR&gt;به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ كجاست‌&lt;BR&gt;براي‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نياز به‌ خرج‌ كردن‌ پول‌ زيادي‌ نباشد&lt;BR&gt;فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامي‌ خرخر كند&lt;BR&gt;به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چرا مي‌خندد&lt;BR&gt;آنقدر توانايي‌ داشته‌ باشد كه‌ بدون‌ كمك‌ قادر به‌ ايستادن‌ باشد&lt;BR&gt;معمولاص بتواند بعضي‌ از لباسهايش‌ را بدون‌ كمك‌ ديگران‌ بپوشد&lt;BR&gt;غذاهاي‌ سبك‌ را دوست‌ داشته‌ باشد&lt;BR&gt;به‌ ياد بياورد كه‌ دندانهاي‌ مصنوعي‌اش‌ را كجا گذاشته‌ است‌&lt;BR&gt;به‌ خاطر داشته‌ باشد كه‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;... در 72 سالگي‌&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نفس‌ بكشد&lt;BR&gt;كنترل‌... خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 15 Aug 2009 21:53:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=355</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-355.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ازدواج برای خانمها خوبه يا بد؟</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-353.aspx</link>
<description>نتيجه گيري اخلاقي بعد از ازدواج قبل از ازدواج &lt;BR&gt;آموزش ايستادگي ايستادن در صف شير وگوشت ايستادن در صف سينما و استخر &lt;BR&gt;پر شدن اوقات فراغت تعطيلات شست وشوي خانه ولباس تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي &lt;BR&gt;شهرت باد آورده نوشتن داستان پرنده در قفس نوشتن كتاب شعر و رمان &lt;BR&gt;حفظ عضلات صورت اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه صحبت تلفني بي محاسبه زمان &lt;BR&gt;امنيت كامل درحسرت رفتن به پارك سر كوچه رفتن به سفرهاي هفتگي</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 21:34:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=353</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-353.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-352.aspx</link>
<description>خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه&lt;BR&gt;سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه&lt;BR&gt;اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه&lt;BR&gt;قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه &apos;&apos; مگه خودت خوار و مادر نداري؟&lt;BR&gt;يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو&lt;BR&gt;تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره . اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست&lt;BR&gt;سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين&lt;BR&gt;در جمع دوستان شما رو &apos;&apos;عزيزم&apos;&apos; خطاب مي کنه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه &apos;&apos;اوي خره&lt;BR&gt;هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه&lt;BR&gt;اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره&lt;BR&gt;اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون&lt;BR&gt;هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي کنه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها&lt;BR&gt;يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً &apos;&apos;اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم&apos;&apos;. اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد&lt;BR&gt;اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه&lt;BR&gt;توي صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟&lt;BR&gt;وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد&lt;BR&gt;اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين&lt;BR&gt;اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها&lt;BR&gt;خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي کنه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني&lt;BR&gt;برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه&lt;BR&gt;اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده&lt;BR&gt;هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي کنم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه&lt;BR&gt;هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين&lt;BR&gt;و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Aug 2009 22:26:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=352</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-352.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> روشهای همسر آزاری (مخصوص آقایون)</title>
<link>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-351.aspx</link>
<description>از اونجایی که خانومها به سالروز تولد حساس هستند در روز تولد همسرتان سعی کنید برخلاف میل او شمع به تعداد سالهای تولدش یا حتی چندتا بیشتر تهیه کنید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قبل از رفتن به ماموریت سیمهای تلفن را دستکاری کنید تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار تومونی صرفه جويي اقتصادی به دنبال داشته باشد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عکسهای قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صدای بلند بگویید چه اشتباهی کردم ، چی بودم و چی شدم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هنگام سرو شام در حالی که زیر لب با خود زمزمه میکنید، گاهی هم از رستوران نزدیک منزل تعریف و تمجید کرده و با حسرت به غذای همسرتان خیره شوید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مناسبتهای مختلف که لباس هدیه میدهید سعی کنید رنگی را انتخاب کنید که همسرتان از آن رنگ متنفر است و در زمان اهدا بگویید دیوانه هم این رنگ را میپسندد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هشدار: تمام توصیه های بالا خطرناک است حتما&apos;&apos; قبل از انجام از میزان ظرفیت همسرتان مطلع شوید در غیر اینصورت امکان شکستگی سر و دست یا محرومیت از امکانات رفاهی وجود دارد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 07 Aug 2009 21:06:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farshadsaratan&amp;postid=351</comments>
<dc:creator>farshadsaratan</dc:creator>
<guid>http://farshadsaratan.blogfa.com/post-351.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
